شهرها و روستاها

روستای هانه گرمله

روستای هانه گرمله
روستای هانه گرمله

هانه گرمله  روستایی سرافراز در کوهستان هورامان (تحقیق از سرکار خانم نگین طیبی )

  مقدمه

 هانی گرمله(هانه گرمله)  آبادیی است در غرب ایران، استان کرمانشاه ، شهرستان پاوه ،بخش نوسود، در نقطه صفر مرزی  با کردستان عراق و هم مرز با آبادی بیاره عراق . مردم اینجا با زبان هورامی تکلم می کنند و مسلمان و پیرو مذب امام شافعی  هستند. در جریان جنگ هشت ساله ایران و عراق ساختمان های روستا بکلی تخریب ، وباغ ها ودرختان خسارت زیادی دیدند .

از این رو برای درک این نگارش می توان چهار دوره  زمانی  برای این ده کوچک در نظر گرفت :

 ۱-  هانه گرمله کهن

 ۲- هانه گرمله قدیم (قبل از انقلاب اسلامی )

۳- هانه گرمله پس از انقلاب و قبل از جنگ

۴- هانه گرمله نو  (پس از هزینه های انسانی و مادی جنگ تحمیلی)

 وجه تسمیه

هانه گرمله از دو واژه هانه  به معنی چشمه و گرمله به معنی گرمی ساخته شده است . این نام در واقع نام چشمه ای است در مرکز ده که گویا در طول فصول سال از گذشته تا حال میزان آب آن کاهش و افزایش داشته اما هرگز نخشکیده واین چشمه همیشه گرم و جوشنده جریان داشته است. و این احتمال وجود دارد که دلیل سکنی گزیدن مردم کهن ده و ایجاد آبادی هانه گرمله بوده است .

 موقعیت جغرافیایی

هانی گرمله یکی از روستاهای ایران در استان کرمانشاه ،بخش نوسود ودر نقطه صفر مرزی با مختصات جغرافیایی(طول جغرافیایی : ۴۶درجه و۸دقیقه  وعرض جغرافیایی :۳۵درجه و۱۴دقیقه)  وارتفاع از سطح دریا ۱۲۹۱ متر می باشد، که ازشمال به:( مریوان ، کیمنه و بیدرواز)  واز غرب به :(گلپ وکاریز از عراق) واز جنوب شرقی به:(نودشه وطویله عراق) واز شرق به :دزاور  واز جنوب غربی به:( بیاره وحلبچه عراق) محدود می شود.هانی گرمله روستایی کوهستانی از کوههای سلسله جبال زاگرس وزیر مجموعه آن کوهای شاهو می باشد.آب وهوای معتدل کوهستانی دارد وبهمین دلیل باعث ایجاد تنوع گونه های گیاهی وجانوری شده است.فراوانی چشمه سارها و طبیعت بکر وزیبای آن محیطی مناسب را برای زندگی مهیا کرده است.

 آنچه در مورد هانه گرمله کهن شنیده ام ; چون این آبادی در قدیم  صعب العبور و فاقد جاده( دو یا سه سالی قبل از انقلاب برایش جاده زدند) بود و دور از حکومت های مرکزی قرار داشت حکامی محلی به نام بگ داشته است. برخی از این بگ ها در زمان های بسیار دور بر جان و مال  و ناموس مردم  حاکم بودند و بر رعیت، ظلم روا    می داشتند . بگ ها و خانواده  شان (بگ زاده ها ) به اصطلاح  طبقات اجتماعی اقتصادی  برتر آبادی بوده اند.  پس از دوره کهن در قدیم این ده، کدخدا داشته است . کدخدا مردی خردمند از میان مردم آبادی و مورد تایید اهالی و رابط امور مردم با حکومت بود.آخرین کدخدای ده، قبل از انقلاب، محمدسعید  طیبی  فرزند  محمد رشید فرزند قادر می باشد که پس از کدخدا محمد کریم  حدود سال ۱۳۳۰ (ه.ش) تا بیش از بیست  سال کدخدای ده بوده است. ایشان تلاش می کردند تا تاثیرشرایط جبر و ظلم حکومت بر مردم و بی عدالتی زمان را بر مردم ده با تصمیم گیری های خردمندانه بکاهد.

روستای هانه گرمله
روستای هانه گرمله

شرح روستا

در زمانهای دور حدود ۶۰-۷۰سال پیش مردم هانی گرمله در فقر ونداری ومشقت بسر می بردندو خانواده هابرای امرار معاش وکسب وکار حداقل امکانات لازم رانداشتند.

در آن زمان ها زنان دوشادوش مردان(علاوه بر کارهای خانه ورسیدگی به بچه ها) در کارهای باغداری وگله داری وحتی در کوهها همراه با مردان، گیاهان کوهی (مثل لو) را جهت احشام وحیوانات خود در فصل زمستان جمع آوری می کردند.

و اما در هانی گرمله بدلیل نبودن کشاورزی ،مردها مجبور بودند برای برآوردن مایحتاج غلات و نان دست به کارهای دیگری ازجمله مسافرت بزنند ودر گروههای کوچک وبزرگ وبصورت کاروان، توت وگردو وبقیه محصولات باغات خود را از راههای صعب وسخت از طریق عراق(پینجوین)به مرز بانه برده واز آنجا به سقز وبانه وبوکان رفته و با فروش آنها احتیاجات خود را ازجمله گندم وجو و…..خریداری میکرده وسپس باز می گشتند.

گاهی اوقات نیز از آنجا نمک خریده وچون در عراق قیمت خوبی داشت  در راه بازگشت آن را در عراق فروخته وباز هم غلات خریداری می کردند.مسافرتها همواره با چهار پایان منجمله  استر وخر وگاهی نیز حتی با پای پیاده صورت میگرفت ، وطی این مسیر طولانی برای لقمه ای نان بود.

گاهی اوقات نیز توت وگردو ومیوه های تابستانی وپاییزی خود را به عراق(بیاره،کفری ، خانقین ،خرمال ، هلبجه و…..) می بردند ودر آنجا با گندم وغلات مبادله می کردند.گاهی هم از کوهستان هیزم جمع می کردند وبا فروش آنها ویا مبادله آنها شکم بچه هایشان راسیر می کردند. مدت این مسافرتها حداقل از یک هفته وگاهی حد اکثر تا دو ماه نیز ادامه می یافت.

آری غم نان چه نمیکند !!

خلاصه ، مردان روستا هر ساله رنج ومشقت چنین سفرهایی را بجان می خریدند تا بچه هایشان پرورش یابند وبزرگ شوند، و بر ما بچها ونوادگان و بازماندگان آنهاست تا نگذاریم  تلاشهایی که نیاکانمان برای حفظ نسل ما متحمل شده اند به فراموشی سپرده شود.

 شغل مردم  هانی گرمله قدیم باغداری و دامداری بوده است و باغداران در تابستان  به خانه  باغ هاشان  در کنار چشمه هاوجویبارها کوچ میکردند ودر آغاز سرمای زمستان به ده باز می گشتند. و دامداران ده در فصل بهار به  خانه های کوهستانیشان که در زبان محلی« هوارگه »نامیده می شود می کوچیدند و با این اوصاف و گویایی شواهد آن، علاوه بر محصولات باغی  محصولات لبنی طبیعی و خالص و گوشت دام هایشان راهم داشتند و این، اثبات سازگاری کامل این مردم با شرایط طبیعی محیط شان بوده است و بهینه ترین رابطه با طبیعت را دارا بوده اند.

 این گونه زیستن مستلزم مبارزه سر سختانه  زنان و مردان ده با خشونت  طبیعت و کوهستان مخصوص منطقه بوده است . آنها جهت تامین علوفه  زمستانی دامهاشان  و هیزم های بخار ی های  زمستان  از کوهستان  علوفه و هیزم  جمع آوری ودر انبارهاشان ذخیره می کردند..در فرهنگ قدیم آبادی چون مردان و پسران نیروی کار بودند بنابر این  مرد سالاری رواج داشت . هرچند که زنان آبادی علاوه بر نقش سنتی و طبیعی  پرورش  نسل  و آشپزی و پختن نان سنتی کردی (نانوایی نداشتند) و شستشو در کنار چشمه ها (امور بهداشتی خانواده) و دوشیدن دامها و درست کردن شیر،ماست دوغ و کره و سر شیر و… در جمع آوری هیزم و علوفه و دامداری و باغداری پا به پای مردان تلاش  می کردند، بنابر این میزان کار کردن آنها حتی فراتر از میزان کار مردان بود اما سهم آنها از درآمد و ثروت هیچ بود و محکوم به پذیرش امر  پدر سالاری  در محرومیت ازارث و تحصیل و مجبور به تن دادن به ازدواج اجباری بودند. وضع زنان این ده پس از انقلاب آرام آرام تحول یافت و عادلانه تر شد. در  شرایط قدیم، مردان آبادی هم از لحاظ شرایط سیاسی زمان وهم به دلایل امکانات محدود و محرومیت های دیگر به سختی می توانستند ادامه تحصیل دهند.

روستای هانه گرمله
روستای هانه گرمله

 مکان مذهبی:

بارگاه امامزاده محمد غیبی  در این آبادی ، در نزد مردم ده مکان شناخته شده مقدسی است . گویا امامزاده در گذشته های دور در شهر بغداد توسط حاکم ظالم آن، مدتی زندانی شده است و پس از رهایی از زندان به همراه مرید خویش به نام صوفی خداداد به اورامانات عزیمت ودر هانی گرمله جان به جان آفرین تسلیم می کند. و مرسوم بوده است که مردم این ده و آبادی های مجاورش عصر های چهارشنبه برای زیارت امامزاده به این مکان  می آمدند. و گویا در قدیم به هنگام  وقوع خشکسالی ها، طایفه ای سرشناس و پاک  به نام «گچینه»از عراق با انجام مراسم آیینی مخصوص برای دعای باریدن باران بدین مکان می آمدند . مردم  محلی  به استجابت این دعاها ایمان داشتند( همچنان که تجربه شان نشان می داد) مدتی پس از این  دعا، باران می بارید.

مکان آموزشی

در هانی گرمله قدیم مدرسه در همان مکان حال حاضرش قرار داشت .و تنها در سطح دبستان بود و سطوح دیگر تحصیلی را  نداشت.  این دبستان که «خُرّم»نام داشت تنها دارای شش اتاق بود که یکی از آنها انبار و یکی دیگر دفتر ویا منزل معلم بود. از افرادی که در این دبستان  مدیر و معلم بود مردی شخیص به نام  مرحوم باقر خالدی و هانی گرمله ای بو د.سبک تربیتی ایشان همان سبک مرسوم زمانه که مبتنی بر تنبیه و ارعاب دانش آموزان جهت انجام تکالیف بود. به هر حال ایشان دلسوز و خیر خواه شاگردانش بود و از آیین نامه های وقت پیروی می کردند. از جمله دیگر معلمان ده  در گذشته مرحوم ملا محمد حق پناه که از مردم ده مجاور (کی منه) و اسعد لایی و شهیدان خسرو رحمان زاده و فرهاد فتحی بودند. آقای رحمان زاده را مردم ده به مهربانی و رئوف  بودن  می شناختند مدرک ایشان دیپلم قدیم بود. و بعدها در جنگ تحمیلی در کوه پشت نیسانه(روستایی در منطقه اورامانات) به نام بیلت شهید شد. آقای فرهاد فتحی پس از مدتی برای ادامه تحصیل رهسپار کشور انگلیس می شود اما مامورین جلاد ساواکِ شاه، ایشان را مدتی بعد به قتل می رسانند و خانواده و مردم هانی گرمله در سکوتی سرشار از خشونت خفته در ماتم ودر خفا- از ترس جور حکومت- عزا گرفتند. و به این دلیل پس از پیروزی انقلاب این مدرسه مزین به نام شهید فرهاد فتحی شد.

در زمان شاه پهلوی برای انجام امور اداری(مثل ثبت اسناد) این ده ومردمِ تا حد زیادی محروم از سواد و تحصیلش حتی گاهی کار گذاران اسراییلی استخدام می شدند.آری،کام این مردم  با تمام کوچکی آبادی شان ، طعم تلخ ستم را چشیده است. و این نگارش تنها بیان غیر سو گیرانه واقعیت و هویت نیست بلکه بیان رنج ها و خون دل های ناشی از درد های مشترکشان است.  فرهنگ و هویت این آبادی( در سهم به نوعی کوچک اما ارزشمندش) شریک تمدن سازی منطقه وجامعه بزرگترش بوده است.

جنگ تحمیلی :

در جریان جنگ تحمیلی هانی گرمله و ساکنینش از جمله آبادیها و مردمانی بودند که هزینه های انسانی و مادی فراوانی را متحمل شدند. مردم این ده از آثارمخرب روحی ،جسمی، اجتماعی و بی خانمانی وآوار گی از مال و مسکن شان رنج و مشقت زیادی کشیدند و مجبور بودند برای مصونیت از تجاوز زمینی نیروهای بعث به شهر های  مریوان و پاوه مهاجرت کنند، هر چند این شهرها هم کاملا” امن نبودند و شرایط جنگ زده گی بر مردم حاکم بود . پس از جنگ بازسازی منطقه آغاز شد و برخی از مردم اندک اندک به آبادی باز گشتند اما برخی دیگر در همان شهرها سکونت گزیدندو بیشتر به صورت  مهمان به آبادی باز می گردند.

چشمه های روستا

در طبیعت ناب و دیدنی هانی گرمله از زیباییهایی که هر بیننده را  مجذوب می سازد ، بیشماری چشمه ها یش است که جوشنده از آب زلال وپاک برف های کوهستان شاهوی هانی گرمله است . چشمه های فراوان  اصلی و فرعی جاری در هانی گرمله سبب رونق گرفتن باغ های انبوه و ثمره دادن میوه های مرغوب و آبدار و فراوان بوده است .

چشمه مرگ  یا گلابی( هانه مرو):در نزدیکی مدرسه هانی گرمله  چشمه  هانه مرو قرار دارد و دو دلیل احتمالی برای نامش وجود دارد: اول اینکه این چشمه در هر سال بعد از سه یا چهار ماه می خشکد(به عبارتی دیگر می میرد) به همین دلیل به آن هانه مرو(چشمه مرگ ) گفته اند.و دلیل دوم برای این نام ،احتمال وجود درخت گلابی کوهی در گوشه چشمه بوده است. زیرا« مرو» در زبان محلی هورامی دو معنی  دارد:مرگ و گلابی.

رود خانه خروشان دره هانی گرمله از برف کوه های  شاهو (هیات)و چشمه های آن مثل خرخره تا چشمه  کیمنه (آبادی مجاور) و چشمه های سور آرنگ که روبروی بارگاه امامزاده محمد غیبی است و هانه مرو سرچشمه می گیردو در هنگام پس از بارندگی ها می خروشد و و باغ های اطراف دره را سیراب می کند.

چشمه سلیمان بگ:این چشمه در باغ یک بگ زاده به نام سلیمان قرار داشته است به همین  دلیل به آن چشمه سلیمان بگ گفته می شود. در آغاز فصل گرما مردم باغدار ده به «خانه باغ » هاشان کوچ می کردندو تا اوایل پاییز آنجا می ماندند. هم از نزیک تر باغداریشان را انجام می دادند و هم از گرما و گرد و غبار محیط ده مصون می شدند. و اغلب از آب چشمه هایی مثل سلیمان بگ استفاده می کردند.زلالی آب سخاوتمند و جوشان  چشمه سلیمان بگ،بیننده را  به سنگ ریزه های روشن ته چشمه خیره می کند و می توان زیبایی را باصریح ترین تصویر بی بدیلش نظاره کردو شاید آدمی به این همه محرومیت از طبیعت بکر حسرت بخورد.

دراطراف این چشمه در گذشته  چایخانه سنتی و کبابی قرار داشته است وجایی برای دور هم جمع شدن مردان آبادی بوده است . البته مغازه هایی برای تامین مایحتاج مردم  مثل پارچه و دیگر اقلام هم اینجا قرار داشت و شبیه بازارچه بوده است.

روستای هانه گرمله
روستای هانه گرمله

چشمه میدان: چشمه میدان، چشمه ای در انتهای خاک هانی گرمله در مرز با آبادی بیاره عراق است.آنجا هم گاهی محل دور هم گرد آمدن  مردم ده بوده است به این دلیل به آن چشمه میدان گفته اند.

مردم مسلمان  ده، در کنار هر چشمه شان مکانی مسطح  از سنگ و سیمان (ته ون نما) برای نماز گذاردن درست  کرده اند.آنان مردمی پاک دین ازجنس روشن و زلال چشمه هایشان بوده اند.

دیگر چشمه ها:چشمه خانم ، چشمه آلوچه (هلوچه) ، چشمه دایی سلیم، چشمه حاجی عثمان، چشمه حاجی حامد، چشمه محمد ویس.

میوه های درختان روستا

 گردو، توت(سرخ توت،توت خالدی،توت کومه دره، توت بی تخم و توت تهرانی)،گلابی،آلوچه، هلو، سیب محلی، شفتالو ،زرد آلو، انار، انجیر( کوچ سیاه، کوچ زرد، مجیفی یاسبز رنگ، کوچ کال)، انگور(لک لک، دره بول،اسکری، دیمی).

درختان کوهستان: ون، بادام کوهستانی،گلابی وانجیرکوهستانی.

حیوانات کوهستان: بز کوهی (آهو)،گرگ،خوک،سمور ،خرگوش، کبک(ژرژ)،عقاب (دال)و… .

کوهستان بهاری هانه گرمله محل جمع آوری گیاهان خوراکی کوه توسط اهالی اش بود.گیاهانی مثل کنگر، ریواس، شنگ، قارچ کوهی، پونه و گیاهان معطری چون سور هراله (گل آن صورتی است)،چنور، برزلنگ و…  .

بنا براین هانه گرمله دو شکل از طبیعت را داراست: باغ و کوهستان که در هر چند قدم برداشتن از آن منطقه     چشمه های  جوشان قرار گرفته است و نه تنها مردمان محلی بلکه دیگران را هم مجذوب زیبایی طبیعتش  می کند.کوهستان بهاری ده تابلوی هنری شاهکاری است که گویی زمینه کوه هایش با مخمل سبز فرش شده است و روی فرش را با طرح ریزی انواع گلهای بهاری مزین ساخته اند.مردم این نقطه از اورامانات مردمی سختکوش و با اراده بوده اند و علاوه بر سازگاری با خشنونت طبیعت دوران های تاریخی سختی را هم پشت سر نهاده اند و تمدن این منطقه را حفظ نمودند. در هر شرایطی همواه و به ناچار به کوره راههای هویت خویش باز خواهیم گشت و آنرا کنجکاوانه می جوییم حتی اگر هویتمان به کوچکی هانی گرمله نسبت به کره زمین باشد.

روستای هانه گرمله
روستای هانه گرمله

زنان روستا

 زنان  هانی گرمله سحر خیز  بودند.گاهی دامها را زنان به چرا می بردند. آنهایی که باغ داشتند   تابستان ها پای درختان توت را از علف هرز پاک می کردند و بعد جارو می زدند تا توت هایی که با وزش نسیم روی زمین می نشینند قابل جمع آوری باشد . فصل رسش گردو مردان گردوها را با چوب (شَن)  می تکاندند و زنان و کودکان جمع آوریشان می کردند و گاهی گردوها را می شکستند تا مغز گردو را  جهت مصرف  خوراکی ذخیره کنند .همچنین انجیر وآ لوچه و دانه های انگوررا برای مصرف در فصول بعدی خشک می کردند. در فصل پاییز که انارهای سرخ آبدار هانی گرمله می ترکیدند انارها را می چیدند و دسته بندی می کردند قسمتی از انارها را با کمک تکه چوبی دانه می کردند تا آن ها را بکوبند آبشان را طبخ کنند و رب انار درست کنند.

آنگاه که آفتاب نزدیک رسیدن به وسط آسمان ده بود نهار را مهیا می کردند و کمی پس از آماده شدن نهاردر کپر باغ ،سفره را  می انداختند  وهمه خانواده برای خوردن غذا دور سفره ساده نهار می نشستند.

هر نیمروز و شامگاه از دامهای چرا رفته شیر میدوشیدند.بعد از نماز ظهرو اگر استراحتی  نیمروزی دست میداد ، باز ادامه  فعالیت روزانه  آغاز می شد. تا زمانی که سرخی آفتاب بالای کوهها بود گاهی بیل هنوز دستشان بود تا جوی پای درختان باغ را برای عبور آب باز کنندو بعد یواش یواش چراغ های فانوس را روشن می کردندو زغال را  برای درست کردن چایی وشام مهیا می کردند.

زنان خانواده در آبادی هانی گرمله پشم گوسفندان را با دوک می ریسیدند .  از روغن حیوانی روغن دان درست می کردند که مَشکی بود که در آن روغن حیوانی می ریختند و گاهی به آن دوشاب ( آب توت درختی که طبخ وغلیظ می شد ) اضافه می کردند. از شیر، ماست درست می کردند و ماست را بااضافه کردن مقداری آب و نمک در مَشک آویزان شده متحرک دوغ می کردند و کره روی دوغ راهم  در ظرفی جدا برای مصرف  می ریختند. ازنخستین شیر بعد از تولد بره سر شیر( خامه محلی) مرغوبی درست  می کردند. زنان  آبادی گندمها رابه آسیاب ها  ( در آن زمان آبادی چهار آسیاب داشته است:آسیاب قادر، آسیاب ظهراب بگ، آسیاب اوستا محمد، و آسیاب درویش)می بردند آرد می شد و پس از آن نان محلی مصرفی خانواده را می پختند. نان پختن زنان آبادی مهارت و خمیر خوب می طلبید که زنان  بزرگتر به دختران آموزشش را می دادند.خانه های آن زمان آبادی، دیوارو کف و پشت بامش از کاهگل بود  که هرگاه (مخصوصا”فصل بهار) این سطوح ترک بر میداشت با اضافه کردن آب به خاک آورده شده از کوه، گل درست می کردند و آن گِل را روی سطح  دیوار یا کف  آسیب دیده خانه پخش کرده و پس از خشک شدن آبش تا حد نم با سنگ مخصوصی به نام سیره کو(سنگی گرد وصاف و مسطح و به اندازه ای که در کف دست جا می گرفت) توسط زنان این سطوح صیقل داده می شد.در خانه بگ ها این کار رابا بیگاری گرفتن زنان آبادی انجام می دادند.( ناگفته نماند گفته شده برخی از بگ ها انسان های بلند نظر و شخیص و مورد احترام در میان مردم بوده اند و به مردم  آبادی ظلم نمی کردند).

 زنان آبادی در فصل بهار برای چیدن گیاه های خوراکی  ، مثل پونه گوشه چشمه ها، گیلاخه ، قازیاخه، پسیل(گیاهی پهن برگ) ، سور بنه وگوزروانه به کوهستان می رفتند.

 در آبادی هانی گرمله  زنان را  با عقد مهریه  و شیر بها( که  شیربها به خانواده زن  تعلق می گرفت) به شوهر می دادند.آنان باید نظر پدرو برادران ودیگر قیمین مرد را برای دور ماندن از تبعات بعدی  ریسک انتخاب اشتباه ، اطاعت می کردند. دوشیزگان همواره از خطر اشتباه  هراس داشتند. بنابراین تاوان اصلی و سنگین طلاق احتمالی متوجه  زنان بی تاوان  به اجبار شوهر داده  شده بود. با اذعان به اینکه حرمت و حیا و عفت جزیی از فرهنگ زنان آبادی و لازمه پاسداشت زندگی گرم خانوادگی بوده است وما امروز شاهد آموزش مهارت های زندگی به افراد هستیم اما می دانیم در گذشته این طور نبوده است. نابودی روحی زن، یعنی نابودی  نیرویی موثر در یک جامعه، که تبعات منفی خودش  را دارد. همچنین زنان در آن زمان و در آن ده  درآمد وثروت و حق تحصیل نداشتند. آزردگی روانی  زنان روان رنجور ده چگونه منعکس می شد؟ وسواس ، افسردگی ، خودکشی یا خود سوزی، کار زیاد وشکستگی زود هنگام، به دنیا آوردن کودکان زیاد ؟! مدارکی در دست ندارم اما شاید بیشترآنها که باهوش تر وسازگارتر بودند با درد دل های صادقانه با دوستان و آشنایان  بارشان  سبک می شد وبا  راه حلی  در خور شرایط زمانه گره مسایلشان رامی گشودند. باشد که ما صفای گذشته راباز آموزیم وخطای گذشته را تکرار نکنیم.

سرکار خانم نگین طیبی

برچسب ها

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا