مشاهیر

مرحوم میرزا محمود مستوفی (محزون)

مرحوم میرزا محمود مستوفی (محزون)
مرحوم میرزا محمود مستوفی (محزون)

سرآغاز به نام ایزد دانا که زبان گفتار و عقل متفکر را به اشرف مخلوقات یعنی انسان اهدا نمود.کسانی که شعر سروده اند . انسانهای با ذوق و ادیبی بوده اند که مضامین انسانی و عرفانی و تربیتی را به بهترین وجه بیان نموده اند که یکی از این انسانهای ادیب و فرهنگی در پاوه و اورامان و حتی کردستان شادروان مرحوم میرزا محمود مستوفی متخلص به محزون می باشد که این حقیر در این مختصر نوشتار جهت یادبود و احترام به شخصیت های نامی پاوه و یادی از این بزرگان علاقه دارم در حد دانش و معلومات اندک خود از این بزرگان بگویم.که ان شاالله مورد پسند قرار گیرد،هر چند کوتاهی های در آن وجود دارد.

خانواده مستوفی در پاوه و اورامان اهل ذوق و ادب و علم بوده اند و میرزا محمود مستوفی هم در این دایره قرار داشته است ایشان فرزند میرزا شکرالله از سلسله مستوفیان پاوه که در مقام استیفاء آن سامان معزز و به غریزه ذاتی اکثرا صاحب کمالات صوری و معنوی بوده اند که احوال و آثار شاعران این خاندان در کتابهای متعددی مانند حدیقه سلطانی و تاریخ مشاهیر کرد و…. آمده است،

میرزا محمود در سال ۱۲۵۲در پاوه به دنیا آمد،در ایام جوانی مقدمات علوم را در محضر پدر و علمای نامی آن دیار در پاوه به پایان برده و به عزم انجام تحصیلات عالیه و درک حضور بزرگان علم و دین به همراه پسر عمویش میرزا عبد العزیز مستوفی راهی سهر سنندج گشت و در مدرسه علمیه دارالاحسان مراحل عالیه و نهایی علوم اسلامی را در فلسفه و ادبیات و فقه به پایان رساند و به دیار خویش پاوه باز گشت و پس از رحلت پدر بزرگوارش میرزا شکر الله از سوی حکام اردلان به مقام استیفای اورامان منصوب گشت و بدین مرتبه در نزدسلاطین محلی محبوب زیست میکرد،عمر دیوانی او همواره با مشقت همراه و در خدمت به اهالی از رفاه خویش چشم بر بسته واز سوی دیگر طبیعت زیبای اورامان با احساسات عالی و انسانی او دست به هم داده و در هر بهار و پاییزی برای شاعر عالمی می ساخت.

به نقل از کتاب ایلات و طوایف کرمانشاه و ملا عبدالله قاضی اورامان در زمان حکمرانی جعفر سلطان بن محمد سعید سلطان.سردار معتضد.حاکم اورامان لهون در سالهای ۱۳۰۰الی۱۳۲۰ که میرزا محمود مشاور ایشان بود.لازم به ذکر است که جعفر سلطان از تکلم به زبانهای غیر کردی و اورامی ناتوان با کمتر سخن گفته و از سواد خواندن و نوشتن بی بهره بود اما کتابهایی مانند:شاهنامه و امیر ارسلان و حسین کرد و بوستان و…را کاتبش برای وی میخواند و انها را به خوبی می فهمید چرا که وی انسانی آزاده و عدالت خواه بود و از وی به خوبی یاد می شود. در زمانی که امیر طهماسبی از سوی حکومت رضا شاه پهلوی جهت مذاکره و خلع سلاح به منطقه لهون رفته خطاب به جعفر سلطان گفته است:فارسی بلدی!؟به گویش اورامی جواب داده:مه زانو،مه زانو برای دانستن که میدانم آیه قرآن که نیست بر من واجب باشد و فورا به میرزا محمود اشاره میکند که با امیر طهماسبی سخن بگوید پس میرزا با اگاهی و سواد معلومات سیاسی و اجتماعی خود توانسته در بین حکام لهون اورامان مقام و منزلت بسیار بزرگی به دست اورد تا اینکه دست سرنوشت او را در قفس صیادان ظالم پهلوی اسیرگردانید و ناخواسته همانند سایر حکام بیگ زادگان و شاعران به زندان قصر قجر کشانده شد و به زبان خودش چنین گفته است:

من جه کو عتاب خه سروی جه کو

من جه کو زندان پهلوی جه کو…

مه یاوو وه سه ر حبس چند ساله

قابض په ی روحم مه و حواله…

اما داستان زندانی شدن این شاعر آزادهدر سال ۱۳۱۰ که تمام سر کردگان عشایر را در غرب ایران دستگیر و کسانی که در منطقه با آنها بودند یا نام و نشانی داشته اند را هم دستگیر نمودند و تا قضیه شهریور سال بیست در زندان به سر برده اند در این میان عده زیادی از انها قبل از آزادی فوت کردند.از جمله میرزا عباس برادر میرزا محمود و خود میرزا در سن ۶۴ سالگی در سال۱۳۱۶در زندان قصر رحلت نموده و پیش بینی که خود گفته بود: …میاوو وه سر حبس چند ساله..قابض په ی روحم مه و حواله…به وقوع پیوست.

میرزا محمود نویسنده و شاعر و کنشگر اجتماعی در زمان خود بود،اشعار این شاعر توانا دارای مضامین ادبی سوزناک و همانند سایر آثارش از صنایع ادبی و فنون شعری نکته ها دارد و به همین مناسبت تخلص محزون را برای خودش انتخاب کرد. پاره ای از اشعارش توسط هم بندانش خصوصا میرزا قاسم(لالو قاسه پاوه ای)باز خوانی شده اند و مرحوم کاک قادر نادری هم انها را با سیاچمانه دره یی خوانده است و همچنین هنرمند بزرگ اورامان عثمان هورامی انها را در سیاچمانه خود خوانده و اورده است.این زندگی و ارزوهای این دنیا را میرزا ناپایدار میداند و کام گرفتن از ان را همیشگی نمی داند،فرموده است:

کافیا محزون افسرده ی دل ریش

کی دنیاش دا سه ر یاوان کام ویش…

اشعار زیادی چه قبل از زندان و چه در زندان سروده که در میان منطقه ما و شاعر دوستان وجود دارند که همت این را میطلبد تا بتوانند انها را جمع اوری و در دیوانی گرداورند. در پاوه فرزندان و نوادگان میرزا محمود همگی انسانهای ادیب و فرهنگی بوده و خدمات شایانی به مردم پاوه نموده اند فرزندان وی معلمین مخلص و متعهدی هستند.شاعر و ادیب بزرگ کرد مرحوم سید طاهر هاشمی در رثاء و فوت میرزا محمود اشعار زیر را سروده است:

دریغ و درد خزان امد و بهار گذشت

هوای سیر گل و طرف جویبار گذشت.

ربود باد جفا برگ گل ز گلشن شوق

زبلبل دلم ارامش و قرار گذشت.

نه دانه دانه شبنم نه دسته دسته گل

چه بود بر چمن از جور روزگار گذشت.

مدار خاطر خود را نیابم ای یاران

از انچه بر دلم از چرخ بیداد گذشت.

چه سختی است که غم بیش و گشته شادی کاست

.جفا فزوده رنج و امده است و یار گذشت.

نه مرگ دل شکن غم فزای مستوفی

چه گوییم انچه که بر خاطر فگار گذشت.

محمود انکه بود مرا راحت دل و جان

ندیده عیش جوانی سریع گذشت.

مرا شکسته دل از مرگ خویش چون طاهر

نمود همچو سرشکم خویش از کنار گذشت.

برفت انکه مرا همدم شریف بدی

برفت انکه مرا دلبر ظریف بدی.

برفت انکه مرا در نیاز دلسوز درون

همیشه محرم صادق بد حریف بدی.

برفت انکه رخسار گلشنش هر دم

بهار بد مرا وقت دگر خریف بدی.

در پایان مطلب اشعار ی زیبا از میرزا محمود که در زندان قصر قجر بمناسبت فوت عموزاده اش میرزا عبد العزیز فرزند ارشد میرزا حبیب الله سروده است را خدمت شما دوستان تقدیم میکنم.

واتم اخ امشو هیچ نویای سحر

نکردایم هجرت په ی قصر قجر

دیده کم دور بای نامت ماته له ن

اخ فرا موشی م خیلی مو شکله ن

دل نه انتظار په ی امای نامه ت

دیده م حسرت مند حدیث خا مه ت

یانی بی مه یلی ت عا ده ت که رده بو

یا دوران عطول بین اورده بو

ته فره قه ن خیال ایا که چیش بو

مه بو هه ر دو سه ر یانه دل ریش بو

خه مان ریشه دل ازیز نه کیشو

غو با ر و خاطر رندت نه نیشو

په شیو محنه ت هم و غم ودرد

هه ناسان کال لوله ی اه سه رد

با هه ر په ی من بو د ه سی چپ گه رده ن

فه له ک چه نی من چه ن بازیش که رده ن

خوراکم دایم زهری په ر ده ر ده ن

هه رگز شی رینیم لب چش نه که دره ن

سا تو بو وه عشق ده هنده ی داوه

نا مه ی شیرینت پیم روانه که ر

با شهد نامه ت چون هوری رحمه ت

ما لو مه زه ی زهر کا فیا زحمه ت

فکر خیالان ماوه ره نظر

.با من هه ر نو تو هه ر سیران که ر

دایم سه فای ناز چه مه ی هولی که ر

چپ گه ردی چپ گه رد ماوه ره نظر

پاسه مه زانان دوران نه و یه رده ن

هیچ که س جه هه ولی گذر نکه رده ن

کافی یه ن محزون افسرده دل ریش

کی دنیا ش دا سه ر یاوان کام ویش


شادروان میرزا محمود مستوفی.یادش گرامی

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا