آئین و رسوم

پژوهشی در باره برخی از بازی‌های محلی هورامان

طناب کشی
طناب کشی

مقدمه

بشر از نخستین روزهای كودكی و یا شاید از بدوِ تولد تا آن گاه سر به بالین مرگ می نهد نیاز به بازی داشته و خواهد داشت، در واقع بازی و زندگی دو امر لاینفك و اجتناب ناپذیر انسان ها می باشد. با توجه به تنوع زیستی انسان ها و روی كردهای زندگی در میان ملت ها و حتی در مناطق و شهرها و روستاهای مختلف، بازی ها، نمودهای اجتماعی و فرهنگی گوناگون و خاص خود را به ارمغان می آورند، بازی را نمی توان صرفاً وسیله ای برای سرگرمی اوقات دانست اگرچه یك جنبه از كاركردهای بازی ها این مقوله است اما هدف اصلی استنباط از بازی ها، نمودهای اجتماعی و فرهنگی و در بسیاری از موارد كسب آموزش و مهارت، افزایش روحیه مسؤلیت پذیری، تقویت روحیه استقلال طلبی و تعاون و همكای و… است. امروزه سیل بازی های كامپیوتری و دیجیتالی در دنیای مجازی به عنوان یك امر اجتناب ناپذیر و مهمان ناخوانده سیمای بازی های ستنی را كم رنگ ساخته است، می رود تا بسیاری از بازی های سنتی را در چنبره ی جاذبه های خود قرار دهد و دیری نپاید، آن ها را به بوته ی فراموشی و اِمحاء وجود در میان فرهنگ مردم، بسپارد؛ با این وصف در دیار هورامان تا حدودی جوهر بازی های سنتی و محلی در سَرَیان فرهنگ مردم باقی مانده است؛ برای این كه بتوان در آینده صُوَر این بازی ها بازسازی و به روز شود و با بازی های كامپیوتری تقابل كند، ناگزیر از ثبت و ضبط آن ها می باشیم. هورامان منطقه ای است كوهستانی با قدمتی بسیار كهن، از دیرباز در این دیار مردمانی می‌زیسته‌اند؛ كه با توجه به انجام كارهای شاق و سخت كوشیِ روزانه و گاه شبانه، در دامان طبیعت و یا در منازل و شب نشینی ها، بازی وسیله‌ای برای نشاط و تفرج و رفع خستگی‌ها و آساییدن در كنار هم‌دیگر و فراغت از این دشواری‌ها و تخلیه نیازهای روحی در سطوح مختلف كودكان و نوجوانان و جوانان حتی مردان پا به سن گذاشته بوده است. بازی ها علاوه بر تخلیه روانی و نیازهای روحی كاركردهای جسمانی با مزیت های فراوان داشته و دارد. با توجه به سن و سال افراد، زمان و مكان و تعداد بازی كنان و … شیوه بازی ها متنوع و گوناگون بوده است، در این نوشته سعی می شود ضمن تعریفی از بازی و نشان دادن وجه تسمیه آن ، به انواع آن اشاراتی داشته باشیم.

 وجه تسمیه بازی: در زبان هورامی به بازی «گَمه، Geme، كِلِ، Kêlê و در كُردی سورانی، Kaye و Yari» گفته می شود از ریشه‌ی هندواروپایی(Game) و در زبان انگلیسی همان واژه به كار برده می شود؛ شاید تصور شود كه هورامی‌ها این واژه را از انگلیس گرفته اند اما به دلیل اینكه این واژه از قدیم در میان مردم متداول بوده و مثل بسیاری از واژه هایی مثل: Cat-leg گربه و ساق پا و… از مشتركات زبان های آریایی است، واژه بازی در پهلوی ساسانی از واژه «واژیك» بوده است(بهار، ۱۳۱۳:۶۴۰-۶۴۱) بعداً به صورت بازی تغییر شكل پیدا نموده است.

تعریف و اهمیت بازی: بازی یك رشته تبادل مكمل با هدف نهفته است كه تا حصول به نتیجه پیش بینی شده و كاملاً مشخص پیش می رود و جریان پیدا می كند، یعنی هر بازی یك رشته تبادل مشخص و اغلب تكراری، با ظاهری قابل قبول و دارای انگیزه ای پنهانی یا به زبان عامیانه تر یك رشته حركت با دام و كلك است یا هر گونه فعالیت فیزیكی یا فكری چه به صورت فردی یا جمعی در جهت گذراندن وقت، آمادگی جسمانی، تقویت حافظه و هوش، اجرای مراسم آیینی، نیایشی، رزمی و … برای رسیده به یك هدف را بازی می گویند یا در تعریف بازی می توان به صورت خلاصه گفت: هر نوع تحرك با فعالیت هدفدار را بازی گویند.(آنی زاده،۱۳۸۷: ۸۲-۸۳). لورنس فرانك روا‌ن‌شناس‌ معتقد است: «بچه‌ها به وسیله بازی چیزهایی را یاد می‌گیرند كه هیچ‌كس نمی‌تواند آنها را به بچه‌ها بیاموزد‌. كودك از طریق بازی واقعیت‌های دنیای خارج از قبیل زمان‌، مكان‌، اشیاء‌، حیوانات‌، ساختمان‌ها‌، و مردم را كشف كرده و خود را با آن ها آشنا می‌سازد‌. ارزش‌های معنوی و مادی را می‌آموزد . بازی نمونه‌های متعدد و پیچیده و ظرفیت زندگی انسان‌ها و روابط مابین آنها را به كودكان می‌آموزد‌. بازی باعث تمرین و تكرار این روابط شده تا آنها را فرا گیرند و خود را در بزرگسالی برای زندگی اجتماعی آماده كنند.» (فصل نامه زریبار، ش ۵۸/۵۹: ).

 انواع بازی های سنتی هورامان: از زوایاهای مختلف می توان بازی ها را بر اساس جنسیت، گروه سنی، مكان، زمان، تعداد بازی كنان و ابزار بازی و… تقسیم بندی كرد: بازی های با وسیله و بدون وسیله، بازی های فردی و گروهی بازی های فصلی، بازی های شبانه، روزانه، سواركاری، بازی های لفظی و گویشی، سرود، شعر، بازی های نشسته، رزمی، استقامتی، هوشی و فكری، و…(آنی زاده، ۱۳۸۷: ۸۶ )یا بازی های دوران كودكی ۲ تا ۵ سالگی(پیش دبستانی)، دبستانی، نوجوانی و جوانی و بازی های ویژه تمام سنین زنان و مردان(صفاری،۱۳۸۴: ۱۵۵)و … در این مقاله سعی شده است براساس مؤلفه های فرهنگ مردم هورامان، بازی های محلی به پنج نوع: آیینی، حركتی، كلامی، حركتی-كلامی و نمایشی دسته بندی شوند.[۱]در این مقاله پرداختن به انواع بازی‌ها میسور نیست؛ لاجرم من باب مثال به برخی از بازی‌ها اشاراتی می‌شود.

الف) بازی های آیینی: خاستگاه این نوع بازی ها را باید بطن فرهنگ مردم دانست، فرهنگی كه در درازنای تاریخ در قالب جشن ها و مناسبت ها و آیین های متعدد در هورامان تبلور یافته است، به طوری كه بازی ها جزء لاینفك آیین ها شده است، شاید به كاربردن بازی برای بعضی ها تا حدودی مشمئزكننده باشد، اما پاره ای از مؤلفه های این آیین ها علاوه بر نمودهای فرهنگی و اجتماعی آن جنبه ی بازی و سرگرمی به خود گرفته است، كه صرفاً مولود و مرتبط با آن آیین یا جشن یا مناسبت خاص است. مثل: كوته‌كوته و كلاوَرُچنِ، كه كودكان و نوجوانان در جشن پیرشالیار[۲] به یمن ولادت پیرشالیار درشرایط زمانی خاص و ویژگی های منحصر به فرد خود، آن را برگزار می كنند. برخی از بازی های آیینی:

وَیوْله بادِ(كوسه كوسه، باران خواهی)، كوته كوته، كلاوَرُچنی یا خَلاتی مَلاتی، چوارشَمه سورِ، ئاویر كَردَیُ نَوْرُزی و…

شرحِ بازی‌ها:

۱- وَیوْله بادِ، Weywilebadê ، هَل هَله كوسه

در سال هایی كه خشك سالی است مردم نگران محصولات خود هستند به ویژه گندم های دیم، برای نزول بركت باران به كودكان متوسل می شوند از آنان می خواهند كه با انجام این بازی آیینی، بركت نزول باران را بخواهند. بچه های پسر و دختر به طور مختلط جمع می شوند، مترسكی را با چوب و سایل مورد لزوم درست می كنند و لباس های ژنده، ولی زیبا و رنگارنگ بر آن می پوشانند و آن را به شكل وَیْولِ[۳] Weywilê، عروسك در می آورند، به همین مناسبت به آن بازی «وَیوْله بادِ یا وَیوْله بازی، Weywilebadê »می گویند. بچه ها مترسك را در جلو آبادی به حركت در می آورند و دیگران هم به آن متوسل می شوند و این منظومه ی فولكلوریك را با هم تكرار می كنند:

وَیوْله بادِ سَرو پیرا، یا خوا وارُ پَیْ فَقیرا:

 Weywilebadê serû pîra ya xiwa waro pey feqîra

یعنی: عروسك بازی سر آرامگاه پیران، دعا كن كه باران برای فقرا و نیازمندان ببارد.

 

۲- كوته كوته، Kote kote

«كوته كوته یا كلاورُچنِ» را نمی توان یك بازی صرف تنها برای سرگرمی دانست. این بازی از بطن یك آیین آركائیك و كُهن منشأ گرفته كه حكایت از یك مولود فرهنگی از میان مردم هورامان می كند به درازنای تاریخ با آمیختگی جوانب افسانه‌گی و اسطورگی آن مأنوس بوده اند. این بازی آیینی به دنبال (خبر) روز ولادت پیرشالیار در روستای هورامان تخت صورت می گیرد، پس از اطلاع رسانی و رساندن پیام اجرای مراسم و آمادگی ذهنی به مردم ، از غروب روز چهار شنبه با تاریكی هوا ، بچه های روستا شروع به گشتن در كوچه و پس كوچه های روستا می كنند و درِ هر خانه ها را می زنند و با گفتن جمله ای«كوته كوته، Kote kote » صاحبخانه را از آمدن خود و بیان خواسته شان با خبر می سازند. صاحبخانه با دادن چیزی از قبیل تنقلات سنتی روستا آن ها را بدرقه می كنند. این آیین چنان كه توضیح داده خواهد شد، مقدمه ای است برای آیین اصلی كلاوَرُچنِ، زیرا در قیاس با كوته كوته، از ارزش كمی و كیفی بیشتری برخوردار می باشد.

 

۳-كلاوَروچنِ، Kilaweroĉnê

این بازیِ آیینی درست از نظر فرم مثل كوته كوته است؛ ولی در مقایسه با كوته كوته از ارج و ارزشی وسیع تر در میان مردم برخوردار بوده و هست، اكثریت مردم آن را آئینی روا و مورد پسند و مرتبط با ولادت پیرشالیار(شهریار) می دانند، بنابراین به جدی از آن استقبال می شود و از بن مایه فرهنگی و تاریخی خاص برخوردار است . در روز موعود پس از نماز صبح هنوز كه هوا تاریك است، اكثریت جوانان و نوجوانان روستاهای هورامان به طور عموم و در روستای سرپیر زادگاه پیرشالیار به طور اخص جمع می‌شوند و در كوچه ها و پس كوچه ها پراكنده می شوند با دسته های دو نفری و سه نفری و چند نفری كیسه به دست در پشت درها قرار می گیرند و با گفتن جمله نمادین : (كلاوَرُچنِ به كور و كناچِ شادِ بیدِ، kilawe roĉnê be kuru kinaĉ şadê bîdê). یعنی: (صاحبخانه، به پسر و دختری شاد باشید) گفتن این جمله به طور سمبلیك تبریك و تهنیت ولادت پیرشالیار و آرزوی تسری مباركی و زایش و میلاد برای صاحبخانه به یمن تبرك و تیمن همین روز و استقبال از زایش و بالندگی آن است، مردم هم كه قبلاً آمادگی دارند، گفتن چنین جمله ای را به فال نیك می گیرند و به پاس آن و استقبال از بركت ولادت پیر ، هدیه ای به بچه ها می دهند كه غالباً گردو و تنقلات خشك شده ی سنتی است و گاهی با كیك و شیرینی و بیسكویت از آن ها استقبال می شود به یُمن پاس داشت و تقارن با جشن پیر، در باوركردِ مردم روستا، نزدیكیِِ زن و شوهر در آن شب، یك امر میمون و بركت زا و خجسته به شمار می رود[۴].

 

۴- چوارشَمه سورِ، ĉiwarşemesûrê، چهارشنبه سوری

با آمدن آخرین چهارشنبه سال شمسی، بچه های روستا بوته های خار را جمع می كنند و روی آن می پرند. در برخی از نقاط این جمله را تكرار می كنند: «سرخیِ تو از من، زردیِ من از تو». البته این آیین مخصوص دیگر مناطق ایران است و سال هاست این آیین در مناطق كُردنشین و به ویژه در هورامان منسوخ و به بوته فراموشی سپرده شده است.

 

۵- ئاویرو نَوْرُزی، Awîrǔnewrozî، برپایی آتش نوروز

با آمدن نوروز، جشن سرِسال بچه های هورامان مثل سایر مناطق كُردستان با جمع شدن در دشت و صحرا و كوچه ها و بام ها و بانیجه ها، با جمع كردن هیمه و خَس و خاشاك شروع به برافروختن آتش نوروز می كنند و در كنار آتش شروع به خواندن شعر و آواز می كنند و دست هم را گرفته ضمن تبریك سال نو، در اطراف آتش به رقص و پای كوبی می پردازند با این حركت جمعیِ توأم با شورونشاط، آمدن نوروز و سرآغاز فصل رویش ها و زایش ها را، میمون و مبارك می بخشند.

۶- و…

 

ب) بازی های حركتی:  

 ئاژبِ، گُرَوه بازی، بیلانی یا ماتانی، خلُرتانی، زُرانی، چَلَمه كِشِ، بازیی، سه باز،  گُننه لانی، قَمچانی، خلِرانی، خُلانی، چالانی، كَوْشَك، حَوْت سَنگ، هَلك مَلك شَلك، بَرزَقانی، مُعَلَق، قارنانی یا توپ قار، كلاوْ فرانكی، گَُرزوخیت، قنگَ خلیسكِ، قُله شُرانی،  ، شِروخَطْ، كُتِن، پاشاو وزیر، دامَ، سه ریز، دوانزه ریز، ویسوپَنج ریز و…

شرح بازی ها:

 

۱- ئاژبِ، Ažbê یا كَكه پرِ، Kekepirê:

این بازی به دلیل شرایط فیزیكیِ آن كه به شرح می آید؛ صرفاً یك بازی پسرانه است. در این بازی ابتدا بازی كنان به دو تیم پنج نفره یا بیشتر تقسیم می شوند. بازیكنان در حالت ایستاده دست در گردن هم می نهند و سرها را به پایین خم می كنند و حالت دایره كامل یا تنور[۵] تشكیل می دهند، یك نفر به عنوان سردسته و مهترِ بازی، دست روی شانه بازی كنان می گذارد و به دور آن ها می چرخد و می گوید: «فریَنه، Firyene» یعنی: بپرید! ضمن چرخشِ محافظ، هر یك از بازی كنان تیم مهاجم سعی می كند، از فرصت مناسب استفاده كند و سوار بر كول یكی از آن ها شود؛ ضمن پریدن بر كول آن ها، اگر سردسته و محافظِ چرخ زن، بتواند پایش را به او بنوازد(اُردنگی بزند)؛ سواری منتفی شده و تیم تنور برنده خواهد شد و جای همدیگر را عوض می كنند و این بار تیم بازنده «تنور» خواهد شد، وگرنه او سوار است تا سردسته موفق شود یكی از نفرات تیم مقابل را با پا بزند. «مهاجمین می‌توانند در صورت امكان نگهبان را از گود خارج كرده و او را با شال كمر ببندند و سوار بر ساكنان دایره شوند‌.»(صفاری،۱۳۸۴: ۱۵۵)

۲-گُرَوه بازی، Gorewebazî یا پشكیلانی، Pişkîlanî (جوراب بازی‌):

 

معولاً شب های پاییز و زمستان بهترین موعد زمانی برای آساییدنِ مردم هورامان است. در این اوان هم شب ها طولانی است و هم مردم از كار و تلاش بهار و تابستان فارغ شده اند، بنابراین در این شب ها است كه به انواع بازی ها و سرگرمی ها روی می آورند. این بازی را از كودكان گرفته تا نوجوانان و جوانان و مردان انجام می دهند، یك بازیِ حركتی-فكری است كه باعث تقویت ذهنی و تمركز حواس می شود. برای شروع بازی ابتدا به دو دسته چند نفره تقسیم می شوند، ده جوراب تا شده روی فرش دور هم می چینند، و یك سكه كوچك آماده می كنند، برای این كه مشخص شود چه تیمی با سكه در جوراب ها می گردد و تا پنهان كند، شیروخط می كنند. پس از مشخص شدن یكی از آن ها كه مهارتی بیشتر دارد انتخاب می شود، سكه را به تیم مقابل نشان می دهد، بعد یكی یكی در حالی كه سكه را در كف دستش پنهان كرده، جوراب ها را می گردد بازیكنان تیم مقابل دو چشمی نگاه می كنند ببینند در كدام جوراب آن را پنهان می كند، فرد مذكور با ترفندهایی كه به كار می برد سكه را در جورابی می اندازد و بعد برای این كه آن ها را به غفلت بیندازد، چند بار دیگر در جوراب ها می گردد، بعد از این كه كار گشتن كه تمام می شود، نوبت به تیم مقابل می رسد، آن ها هم یكی برای پیداكردن سكه كسی كه دستی والا در این كار دارد، آن ها را «قت، Qit و گُل، Gul» یا پوچ و پُر می كند. فرد ماهر جوراب ها را «پُر و پوچ» یا سنگین و سبك می كند به اعضای تیم خود می گوید: «شكَتا كام گُرَوَن» یعنی: ظن شما كدام جوراب است؟ هركسی ظن خود را روی جورابی بیان می كند، اگر مهتر خود به یقین رسیده باشد، بلافاصله دست روی جوراب می گذارد می گوید:«گُل!» اگر سكه در زیر جوراب بود نمره بیست می گیرد و گرنه ظن ها جمع می شود و یك جوراب برمی دارد به همان منوال«گل» می كند اگر سكه بود نمره می گیرد و آن دست تمام می شود، اگرنه روی جوراب خاصی ظن قوی نداشته باشد، برای این كه امتیاز تیم مقابل را پایین بیاورد، به ظن این كه در جوراب سكه ای نیست، جوراب را بلند می كند می گوید: «قت!» یعنی حذف! یا پوچ! اگر بر حسب اتفاق سكه در زیر جوراب، باشد، می سوزد و تیم مقابل امتیاز بیست می گیرد(البته اگر اولین جورابی باشد كه بر می دارد) و اگرنه به ازای تعداد جوراب باقی مانده تیم مقابل، امتیاز می گیرد. به همین نَسَق بازی ادامه پیدا می كند تا سطح امتیاز یكی از آن ها به صد برسد، در این صورت برنده اعلام می شود و شروع می كنند به صرف شرط بندی هایی كه قبل از بازی سرِ آن، توافق شده است، معمولاً شرط بندی سَرِ كشتن حیوان است، آن را ذبح می كنند و به خانواده میزبان می گویند آن را بپزند یا كباب كنند.

 

۳- بیلانی، Bîlanî یا مات ماتانی، Matmatanî ، تیله بازی

این بازی معمولاً در فصل پاییز و زمستان روزهایی كه برف و باران نیست و كودكان و نوجوانان و جوانان و حتی مردان بیكار هستند برای سرگرمی و رفع بطالت اقدام به این بازی می كردند. این بازی در روی بام ها و زمین مسطح به نام (بیلان گاه،  Bîlangah) برگزار می شود. وسایل بازی: ۱- تیله یا كَلا، Kela ، اگراز جنس شیشه گرد باشد به آن: «كَلا شیشه، Kelaşîşe و اگر از جنس سنگ مرمر كه گِرد و صاف و شفاف شده به آن: «كلا مَرْ مَرْ،  Kelamermer » می گویند و ۲- سكه فلزی چند تومانی(بیشتر نوجوانان و جوانان و حتی مردان) و یا گردو و چَنیلِ و مورِ …(برای كودكان بیشتر دختر)  به نام مات، Mat برای هر نفر. سرآغاز بازی چند نفر جمع می شوند و برای ترتیب بازی یا از طریق شیر و خط یا هركسی زودتر گفت: بَگنا ، Begna، یا پاش بَگنا، Paşbegna یا پاش پاش بَگنا، Paş paş began یا قرَنا، Qirena یا پاش قرَنا، PaşQirena به ترتیب اول و دوم و سوم و آخر و پیش از آخر قرارمی گیرند. اصطلاح «بَگنا، Beg، احتمالاً همان بَغ به معنی سرور و مهتر باشد.

بازی بیلانی، در برخی از نقاط هورامان از جمله در هورامان دزلی و دوروبر دو نوع است:الف: وِمانِ، Wêmanê یعنی: خودمانی و محلی ب: سنه یانِ، Sineyanê یعنی سنندجی.

 

الف) وِمانِ(خودمانی)، Wêmanê

قبل از هر چیز جای بازی (بیلان گاه)مشخص و بعد مراتب بازی مشخص می شود، سكه های فلزی(ماتَ)را در كنار هم هركدام به فاصله ۱۰ سانتی متر با حالت عمودی در زمین(مات گاه) می كارند، بازی كنان(بیلان كَرِBîlankere ) در فاصله ی تقریباً ۴ یا ۵ متری در (تیله گاه، Tilegah) به ترتیب نوبتی كه قبلاً كسب كرده اند، پشت سرهم قرار می گیرند، ابتدا «بَگ» با حالت نشسته روی زانو، تیله را در نشانه مقرر در روی زمین كه قبلاً تعیین شده(تیله گاه)، می گذارد، با دست راست و یا چپ -برای كسانی كه چَپ دست هستند-انگشت سبابه را روی انگشت میانی می گذارند مات ها(سكه های چیده شده) را نشانه می گیرد و انگشت سبابه را رها كزده با انگشت میانی به تیله ضربه می زند، تیله به حركت درمی آید، اگر او تیله انداز خوبی باشد با اولین پرتاب تیله ها را می زند، اگر جز خود كسی دیگر نشانه ها را نزند، پس از تیله انداختن همه، خود سایر مات ها را می خورَد(می زند) و اگر تیله حریفان نزدیك او باشد می تواند، آن را بزند و از گردونه بازی حذف كند و خود كلیه سكه ها را تصاحب می كند و بازی ادامه می یابد كسی كه آخر باشد(قرَ)، بَگ قرار می گیرد و بر همین منوال بازی دَوْر می زند و هدف به دست آوردن سكه های پول و یا گردو و یا اشیاء دیگر است. اگر تیله ی بَگ مات را نخورده باشد، اگر تیله دیگر بازیكنان مات را بخورند، پس از پایان تیله ها، اولویت به بازیكنی است كه مات(سكه) را خورده(زده) است می تواند هم مات های دیگر را بخورد و هم تیله نزدیك به خود را بكشد و به همین ترتیب تقدم مات خوردن و یا كشتن تیله حریف با كیانی است كه در آخرِ سر مات را زده اند، پس از تیله انداختن بَگ تیله هركسی به تیله بَگ برخورد بكند به آن «چَق، ĉeq، می گویند بازیكنان می گویند:: «سَرنَوایُ، Sernewayo» یعنی: باید بازی از نو شروع شود به همین نَسَق بازی دور می زند

 

ب) سنه‌یانِ، Sineyanê تیله‌بازی سنندجی

شیوه توافق بر سر نوبت تقریباً به همان روش بازی (وِمانِ) است، اما مات ها(سكه ها) را در فاصله های دورتر ازهم قرار می دهند، علاوه بر آن بازی كنان ایستاده و نیم خیز، خود را  با دست در فاصله های دورتر، مات ها را نشانه می گیرند و به طریق بازی( وِمانِ) مات ها تصاحب می گردند، این بازی چون شیوه انداختن آسانتر است، دختران هم این بازی را انجام می دهند.

توضیح چند اصطلاح:

۱- بَگ(Bag)، كسی است كه آغازكننده بازی است و انداختن اولین تیله(كَلا، Kela) شروع تیله با اوست و تا كشته نشود ابتكار بازی با اوست.

۲- قرَنا، Qirena یعنی: قرَ هستم، آخرین تیله كننده است، قره آخرین كسی است كه با تیله، یا كَلا، تیل می كند(می اندازد) كه حُسنِ مرتبه ی «قرَ» آن است در دور بعد، بَگ می شوداول قرار می گیرد و پاش قرَ در آخر قرار گرفته و نوبت بعد اول می شود.

۳- به هنگام تیله كردن بیلان كَران برای برهم زدن تمركز حواس حریفان كه به مات ها تیله می زنند، می گویند: «تسو وِت، Tisu wêt» یا «نِ نِ» جملاتی كه ضمن مضحَكه و تمسخُر قراردادن حریف بر نشاط بازی هم می افزاید.

۴- حرام كردن مات ها، هرگاه یكی از بیلانكَران مات ها را بزند و تنها یكی از مات ها بماند، دیگر بازی كنان برای این كه بتوانند اورا بزنند و مات ها را به دست بیاورند، مات باقی مانده را «حرام» می كنند، كسی حق ندارد آن را بخورد، در این گیرودار یا حریف مات باقی مانده می خورد و آن ها اورا نمی كشند و برنده است و یا توسط یكی از آن ها كشته می شود و آن ها برند می شوند. گاه گاهی كسی كه مات ها خورده نزد دیگر بازیكنان می آید و اعلام «داد، Dad» می كند، «داد» به معنی آسان كاری و رعایت انصاف است كه دیگران هم حق داشته باشند از امكان برنده شدن برخوردار باشند.

 

۴- خلُرتانی، Xilortanî

بچه این بازی را به شكل دسته جمعی و برنده انفرادی انجام می دهند. وسیله این بازی خلُرته Xilorte ، است كه دونوع است:

الف: خلُرته ای كه از چوب به شكل مخروط نوك تیز درست شده و بچه ها تكه پارچه ای بلند كه به سرِ یك چوب بسته شده(به آن شیپ، şîp می گویند) به دور آن می بندند و روی زمین می گذارند و به سرعت چوبی را كه در دست دارند تكان می دهند، پیچ های پارچه باز می شود و خلُرته را به تاب در می آورد، به كرات با چوب شیپ زن، (شیپ) می زند، با نواختن چنین ضربه های متوالی خلُرته بیشتر تاب می گیرد، هركسی بتواند مدت بیشتری خلُرته را به تاب درآورد و تعادلش به هم نخورد، برنده مسابقه است. معمولاً این بازی با این نوع خلُرته ویژه دختران است.

ب: خلُرته‌ای كه علاوه بر شكل خلُرته‌ی الف در نوك آن میخی را كوبیده و با سوهان آن را صاف و نوك تیز نموده به طوری به سهولت به تاب در بیاید و در بدنه آن دو منفذ برای ورود و خروج هوا درست كرده و به آن «گاوبُرْ، Gawbor» می گویند، نخ محكمی و بلندی را كه قبلاً آماده نموده اند آورده و به دورِ گاوبُرْ می پیچانند، سرِ دیگر را به دور انگشت سبابه پیچانده و چهار انگشت دیگر را روی سطح استوانه ی گاوبُر قرار داده و با سرعت ضمن كشیدن نخ، آن را به جلو خود پرتاب نموده و خلُرته به سرعت به تاب درمی آید و چون هوا از منافذ تعبیه شده ورود و خروج می شود، خلُرته صدایی شبیه به صدای گاو درمی آورد به همین مناسبت به آن گاوبُر می گویند، این بازی را بیشتر جوانان و بزگترها انجام می دهند و یك بازی پسرانه است تا دخترانه.

  ج) بازی های كلامی:

در این بازی ها باید كودكان با تعیین تعداد تكرار تركیب و یا عبارتی كه از نظر آوایی به هم نزدیكند و دارای تنافر حروف و یا تلفظ آن ها دشوار است و یا در خواندن قلب صورت می گیرد؛ بدون خطا، سریع و صحیح به دفعات مقرر تكرار كند، هركس قادر به چنین مواردی نشود می گویند: «سُت! یعنی: سوخت». عجیب این است تكرار واژه یا تركیب یا عبارت معنی دیگری از آن استنباط می شود كه باعث هزل و خنده دیگران می شود.  هدف این نوع بازی های كلامی بیشتر در حیطه ی تقویت، تمركز و تعادلِ ذهنی و كسبِ مهارت كودكان است. برخی از تركیبات و عبارات دشوار كه دارای تنافر آوا هستند:

۱- تُم چُننَرْ تو چه تُم چُننَریكی:

 Tom ĉonner to ĉe tom ĉonnerêkî

 یعنی: تخم چغندر تو چه تخم چغندری هستی؟

۲- تكرارِ واژه مهملِ«سَلمْكی، Selimkî»

«سَلْمْكی سَلْمْكی سَلْمْكی …» زیبایی و حُسن ختام این بازی این است، در تداولِ جمله،  گوینده بدون اینكه متوجه شود، می گوید: «كیسَلْم، كیسَلْم Kîselim» یعنی لاكپشت(كیسَل) هستم.

۳- تكرارِ« شَكَرم جا، şekerim ja»

«شَكَرم جا شَكَرم جا شَكَرم جا…» باز گوینده در تداول كلام ناخودآگاه می گوید: «…جاشَكَرم… Jaşekerim» در تكرار و تداول عبارت مقلوب می شود، گوینده معنی زشتی را به خود نسبت می دهد: در كُردی یعنی جاشَ كَرْم، كُره خر هستم.

۴- تكرار «چن ملُ لُ، ĉin milo lo،

«چن ملُ لُ ، ĉin milo lo ، چن ملُ لُ، ĉin milo lo ، چن ملُ لُ ĉin milo lo …

هدف این تكرار كلام سنجش توان و مهارت گوینده است و منجر به تقویت تمركز ذهن می شود، زیرا تنافر آوایی در عبارت وجود دارد گوینده باید دقت كامل به خرج دهد تا بتواند به تعداد مقرر آن را تكرار كند.

۵- تكرارِ «چومه چَمی چَقان چَقَلْ چَلتوكی ئه ته قان، ĉǔme ĉemî ĉeqan ĉeqel ĉeltǔkî eteqan»

یعنی: رفتم به دره چقان شغال چلتوك(برنج پوست نكنده) می بیخت(غربال می كرد)

هدف تكرار این عبارت واج آراء، خواندن صحیح آن بدون اشتباه است، وگرنه با یك لغزش در تداول گوینده می سوزد.

۶- هه‌ره‌كه‌و سه‌مینی لوا پا لاره، چوه‌م كه‌رده قنگه‌شو، قنگه‌ش كه‌رده چوه‌مُ

د: حركتی-كلامی:

هَتول مَتول، هَلَق مَلَق، حَیْلانِ، زَنگلَوْپا، وِشَلاری و…

شرح برخی از بازی ها:

 

۱-هَتول مَتول، Hetol metol ، اَتَل مَتَل توتوله

از نظر جنسی این بازی بین دختران و پسران به شیوه مختلط و گاهی مجزا برگزار می شود و بیشتر خانوادگی است تا عمومی. این بازی اغلب در شب های پاییز و زمستان در خانه و گاهی در برابر مهتاب تابستانی در بام ها و بانیجه ها، برگزار می شود. هنگامی قرار است، اقوام و نزدیكان در شب نشینی دورهم جمع شوند، كودكان از این فرصت پیش آمده استفاده كرده، در حالی كه بزرگتران سرگرم صحبت های خود هستند؛ در گوشه ای از اتاق، دور هم جمع می شوند، پاهای خود را دراز می كنند، یكی از آن ها شعر عامیانه زیر  را به شیوه موزون و ریتمیك می خواند:

« هَتول مَتول تكامه زَرد و سور و شَمامه، Hetol metol tekame zerd u sur u mameŞemame

 كُتَره قنجه بَرْ بارنجه، سلیمان قاره دَنگی زاره، Koter qinje ber barinje sileman qare dengi zare

چوپی كِشه پات وركِشه» ĉopi kêşe pat wir kêşe

 و هم زمان دست با خواندن شعر، دست روی پای بچه ها می گذارد، رسید به مصراع آخر: «چُپی كِشه پات وركِشه» دستش روی پای هر كودكی قرار گرفت باید فرد مذكور بلافاصله ، پایش را جمع كند، ایشان برنده مسابقه است، بر همین نَسَق، بازی ادامه پیدا می كند.

در بعضی از مناطق هورامان، شعر( هَتول مَتول) متفاوت است، در پاوه و روستاهای دوروبر، این منظومه فولكلوریك تكرار می شود:

«هَلور پلور تَكامه‌، زَرد و سور و شَمامه،

 كَله بِژن دَبِژن‌، دَرمانی حاجی لوكم‌،

 حاجی لوكم روِوه‌، كَره له بَغا سَریوه‌،

 اَی گنه گنه اَویش گنه،

 پال پالنجه پالی سنجه‌،

 سلیمان قاره‌، دَنگی زاره‌،

 چوپی كِشه پا هُركِشه».( صفاری،۱۳۸۴: ۱۵۹)

 

۲- زَنگلَوْپا، Zenglewpa

زمانی كه كودك هنوز شیوه‌ راه رفتن را نیاموخته است و خود را روی زمین می‌كشد به اصطلاح منطقه:(گاله كوتی یا گاگُلكِ می كند) یكی از بزرگان خانواده زیر بغل كودك را گرفته و خود در پشت سراو قرار می‌گیرد و به آرامی كودك را وادار به راه رفتن كرده و با نوایی خوش آهنگ این بیت را می‌خواند : «زَنگلَوْپا‌، پا هُرگیره‌، بگنه رِا» زَنگلَوْپا، Zenglew pa pa hurgêre bigne ra‌» یعنی: پایت را بلند كن و راه بیفت، زنگوله پا‌. (صفاری،۱۳۸۴: ۱۵۸)

 

۳- هَلَق مَلَق، Heleq meleq، النگ دولنگ

در این بازی بچه ها چوبی صاف و بی گره -معمولاً درخت چنار برای این بازی مناسب تر است- را انتخاب می كنند، آن را در میان درخت دو شاخه یا سنگ یا چیزی دیگر به عنوان اتكا قرار می دهند، یك نفر این طرف درخت و دیگری آن طرف درخت، سوار می شوند، در حالی كه در جهت مخالف هم كه بالا می روند و پایین می آیند، این پاره های منظوم را تكرار می كنند:

هَلَق مَلَق داری سَلَق، Heleq meleq darh seleq

كیسَیْ كَمَرْ یا پِغَمَر kisey kemer ya pêxemer

۴- چَمه شاركِ، ĉeme şarkê یا وِشَلارِ، Wêşelarê ، قایم باشك بازی

این بازی معمولاً در میان محلات دركوچه پس كوچه‌ها‌، پشت ‌بام‌ها‌، پشت دیوار باغ‌ها و … برگزار می شود. یكی از بچه ها چشمان خود را می بندد و این پاره های منظوم را تكرار كند:«حَنوری‌، مَنوری شانه با نه كوری نه ته قه بو نه رَقه دَی چَرمُلی وِیت شارو …» سپس چشمانش را باز كرده و دنبال كسی كه پنهان شده می‌گردد‌. ( صفاری،۱۳۸۴: ۱۶۲) اگر توانست جای مخفی آن ها پیدا كند و با دست آن ها را لمس كند، برنده بازی است، یكی دیگر باید چشم خود را بندد بدین نَسَق بازی تكرار می شود تا یكی از دو دسته ی بازی، امتیاز لازم را بگیرند.

 

۵- حَیْلانِ، Heylanê، تاب بازی

بچه ها در میان مزارع و باغ ها، به ویژه باغ گردو، رَسَنی بلند و مقاوم را انتخاب كرده بر شاخه ای از درخت كه از استحكام آن اطمینان دارند، می بندند، دو سرِ رَسَن را به هم گره می زنند، برای این كه رَسَن اذیت نكند، تُشك نرم در وسط قرار می دهند، برآن سوار شده و آهسته آهسته با هُل دیگران یا حركات خود رَسَن را به تاب و حركت در می آورد تا به تدریج سرعت تاب بالا برود و سرعت لازم را پیدا كند، ضمن نَوَسان سرعت و آمد و شد روی رَسَن، این لنگه های موزون را تكرار می كند:

حَیْلانِ، حَیْلانِ، جریكو جریكو تَیْلانِ، Heylanê jiriku giriku teylanê ، Heylanê

… كه‌رده ره‌مانی…

كاكَیْم پَنه زانانِ، Kakeym pene zananê

 

۶- فری فریFirî firî، كلاغ‌پر

فلسفه‌ی این بازی برای همگرایی و تقویت حواس و حافظه بچه‌ها است. بازی به این شیوه است، بچه‌ها دور هم جمع می‌شوند، یكی را به عنوان سردسته(فرمانده) تعیین می‌كنند. فرمانده ضمن این‌كه خود انگشت سبابه را روی زمین می‌گذارد؛ به بچه‌ها دستور می‌دهد آن ها هم روی زمین انگشت بگذارند و جمله‌ی « فری فری … ، Firî firî  … پرواز پرواز…» كه معیاری  برای سنجش تمركز حواس بچه‌ها است؛ را تكرار می‌كند. مثلاً می‌گوید: «فری فری چوله‌‌كه فری، Firî firî ĉoleke firî یعنی پرواز پرواز؛ گنجشك پرواز» چون گنجشك پرواز می كند، بچه‌هایی كه حواسشان جمع است، به تناسب( گنجشك و پرواز) خود را هم‌راه می‌كنند و انگشتتشان را بلند می‌كنند. برای فریب بازیكنان به همین منوال اسم پرندگانی را به زبان می‌آورد كه كارشان پروازكردن است. اما برای تعیین میزان سنجش ذهن و یا فریب آن‌ها؛ اسم جانور یا حیوانی را به زبان می آورد كه قادر به پرواز نیستند. مثلاً می گوید: « فری فری كیسه‌ل فری، Firî firî kîsel firî ، پرواز پرواز؛ لاكپشت پرواز»، در این حالت چون لاكپشت قادر به پرواز نیست؛ اگر بازیكنی همزمان با گفتن جمله، انگشتش را بلند كند؛ می‌سوزد و از گردونه بازی خارج می‌شود و بایستی مجازات شود؛ برای این كار دو دستش را پشت گردن می‌اندازد و روی دو زانو مثل كلاغ می ‌پرد. به همین صورت بازی ادامه می‌یابد.

 

ه) بازی های نمایشی:

از جمله این بازی‌ها: قُلانی(قوله شورانی)، زَمازَمالِ، چَته چَتالِ، كیسله بوكلِ و…

 

۱- قُلانی، Qulanî ، قُله شُرانِ، Quleşoranî ،: 

ساخت واژه قُلانی از دو جزء تشكیل شده: قُل Qul به معنی مچ پا یا ساق پا و (انی) پسوند نسبت منسوب به قُل چون در بازی مچ پا یا ساق پا یا پای چپ خود را می گیرد به همین دلیل می گویند: قُلانی. بازی با دو گروه نمایشیِ چند نفره به شرط زوج بودن تعداد، شروع می‌شود، تعداد بازی كنان هردسته باید مساوی با تیم مقابل باشد. شیر و خط می كنند، تیمی به عنوان : «وَیْوَ، Weywe یا عروس» و دسته ای در نقش: « زَما، Zema یا داماد» ایفای نقش می كنند. سپس در پائین زمین بازی، محلی را به عنوان نشانه به نامِ (شار، şar)[6] در نظر می‌گیرند‌. دسته‌ی «وَیْوَ» رو به سوی «شار، یا كو» كرده و دسته( زَما) پشت به «شار، كو» رو به «زَ‌ما» قرار می‌گرفتند‌. دسته‌ی مهاجم یك نفر چابك و چالاك و تیز‌پا را به عنوان«زَ‌ما»در نظر می‌گرفتند تا بتواند عروس را تصاحب كند‌. بازیكنان دو به دو حریف هم می شدند رودرروی هم قرار می گرفتند، بازی كنان روی پای راست می ایستند با دست راست مچ پا( قُل،Qul )پا پای چپ را می گیرند و با دست چپ همدیگر را می گرفتند یا یقه همدیگر را گرفته هركدام سعی می‌كردند تعادل طرف مقابل را به هم بزند تا پای چپ او را آزاد شود و یا به زمین بیفتد‌.[۷] اگر موفق به این كار شود حریف شكست می خورد و می‌گفتند : كزیا ‌(یعنی: سوخت‌). بازیكن پیروز به یكی دیگر از حریفان می پرداخت. در این گیرودار عروس «وَیْوَ» سعی می كرد خود را به (شار) برساند و دستش را به آن بزند، در این حالت می گفتند «وَیْوَ شارش كَرد، Weywe şariş kerd» یعنی عروس به هدف رسید، در اینجا تیم عروس برنده بود، یا اگر گروه زَما یا داماد، با شكست حریفان تن به تن خود می توانستند به عروس دست یابند، قبل از رسیدن به شار او را می گرفتند و تعادل او را به هم می زدند؛ می گفتند: وَیْوَ گَیا، Weywe geya ، یعنی عروس پرداخته شد! یا سوخت! در این جا تیم زَما برتده می شد و به همین نَسَق جای دو تیم عوض می شد، در صورت (شارِ عَروس رسیدن به نشانه) تیم عروس امتیاز می گرفت و در صورت «گَیای وَیْوَ، سوختن عروس» تیم زَما برنده می شد و امتیاز می گرفت.

 

۲- گُپره لَپِ ،  Goprelepêزَما زَمالِ، Zemazemalê:

این بازی مثل قُلانی است با این تفاوت بازی كنان رها و آزاد بدون این كه پای خود را با دست بگیرند سعی در تصاحب حریف دارد. دو گروه نمایشی حداقل شش نفر، تشكیل می‌شد‌. گروه‌محافظ «كو، Ko یا شار» ‌و گروه «زَ‌ما، Zema»، گروه «زَ‌ما» سعی می‌كردند یقه‌ی افراد گروه محافظ را چسپیده و او را زمین گیر كنند و «زَ‌ما» بتواند خود را به شار«كو» برساند و دستی به آن بزند‌. افراد محافظ هم سعی می‌كردند بدون اینكه دستگیر شوند خود را به «زَما» برسانند و او را دستگیر كنند‌. اگر موفق به این كار می‌شدند گروه«زَما»می‌بایست جای خود را به محافظین بدهد و خود محافظ«كو» ‌شود، در غیر این صورت «زَما» با سرعت خاصی دویده و خود را به «كو» می‌رساند و برنده مسابقه می‌شوند‌. (نگا: همان منبع قبلی)

 

۳-چَته چَتالِ، ĉete ĉetetalê :

این بازی از آن جهت نمایشی است كه بچه ها به دو دسته تقسیم می شوند و هر دسته ای در نقشی بازی می كنند، دسته ای موسوم به «راهوار و كاروان» و دسته ای دیگر به نام «گردنه گیر و راهزن(چَته)». در این بازی تخیلی-فرضی، زمینه و وسایل لازم برای هیجان بخشیدن به بازی، فراهم می شود از جمله تفنگی چوبی از طرف چَته ها تهیه می شود. گروه راهوار در پیِ عبور از راه فرضی است و گروه (چَته ها) هم در مخفی گاه در پیِ فرصت به راهزنی در كمین هستند، گروه (چَته) ناگهان شبیخون می زنند، درگیری عملی- تخیلی شروع می شود، با ادای صداهای خاص عملاً انفجارها و زدوخورد و زخمی شدن و … تجسم می یابد و بالاخره به دستگیری كاروانیان و یغمای اموال و یا پیروزیِ آنان و دستگیریِ راهزنان می انجامد.

 

۴- كیسله بوكلِ، Kîslebukle،

در شب نشینی ها و یا در عروسی ها بچه ها برای ایجاد سرگرمی و لحظه های خوش و به یادماندنی، یكی را به شكل دلقك در می آورند، با انجام حركات مضحِك و گاه زشت و خودمانی باعث خنداندنِ جمع می شود.

 

 روش تحقیق اسنادی- روایتی

 

منابع:

      آنی زاده علی، فرهنگ مردم ایران ش ۱۲، ۱۳۸۷

      اشرفی لیلا، فرهنگ مردم ایران، ش ۹، ۱۳۸۶

      اطلاعات نگارنده و مصاحبه با مردم منطقه

      بهار ملك الشعراء، ترجمه چند متن پهلوی، تهران: سپهر، ۱۳۴۷

      صفاری باقی، بازی های محلی هورامان، فصل نامه زریبار، شماره: ۵۸/۵۹، پاییز /زمستان ۱۳۸۴


[۱] – آقای علی آنی زاده در فصل نامه فرهنگ مردم شماره ۱۲ بهار ۸۷، بازی ها را به چهار نوع: آیینی، حركتی، كلامی و نمایشی تقسیم نموده اند، اما به نظر نگارنده حداقل در مورد بازی های هورامان این دسته بندی نارسا می نماید، بنابراین نوع تلفیقیِ حركتی-كلامی هم به آن اضافه شد، زیرا بازی هایی وجود دارند تنها در یك بازی منفرد حركتی یا كلامی نمی گنجند، بلكه این نوع بازی ها، توأماً هم با حركات انجام می شوند و هم با ابزار كلام؛ مثلاً بازی «هَتول مَتول، Hetol Metol» (اَتَل مَتَل) هم مستلزمِ حركت دست و پا است و هم تكرار كلام منظوم؛ در اینجاست ما از تلفیق حركت گویشی با حركات فیزیكیِ دیگر كه در بازی ها انجام می شود؛ نوعی دیگر اضافه و اساس بازی ها را به پنج نوع: آیینی، حركتی، كلامی، حركتی-كلامی و نمایشی تقسیم بندی می نماییم.

[۲] – هر سال در نیمه دوم بهمن ماه مردم هورامان جشنی كهن به نام «زَماوننَوْ پیری، Zamáwinnaw pîrî عروسی پیر» برگزار می كنند، این مراسم در اصل به یمن ولادت پیر شالیار، یكی از ۹۹ پیر هورامان است برگزار می شود. این مراسم مراحلی دارد كه به ترتیب انجام می شود، خبر، كوته كوته، كلاوَرُچنِ، قربانی، و ذكر و سماع و خوردن آش نذری سنتی تربِ(ولُُشه تشِ) و بعداً در اردیبهشت ماه مراسم «كومسا» هنگام رفتن به هَوار، از جمله این مراسم هستند. در چند سال اخیر در اجرای مراسم محدودیت هایی ایجاد شده ولی از اطراف و اكناف منطقه و استان و حتی در سطح كشور، مردم خودجوش برای حضور در مراسم رهسپار هورامان می شوند. پیر شالیار مصادف با ظهور اسلام در هورامان می زیسته، ولی به نظر مردم منطقه كه بیشتر به جنبه مذهبی آن معتقدند، پیرشالیار واقعی همان سید مصطفی ابن خداداد است در قرن پنجم ه.ق می زیسته، معتقدند «شالیاره سیاو» كسی دیگر بوده تحت ارشاد سید مصطفی به سیادت رسیده و لقب پیر گرفته، اما به زعم اهل قلم« پیرشالیاره سیاو» همان پیرشالیار اصلی است صاحب كتابی بوده به نام«ماریفَتو پیرشالیاری، معرفت پیرشالیار» كه دربردارنده اشعاری با مضامین پند و وعظ و… بوده است.

[۳]– نماد االهه بركت و زایش در اسطوره های كهن

[۴] – در مقاله جشن پیرشالیار به تفصیل به این مراسم پرداخته شده است.

[۵] – در برخی از نقاط دیگر از جمله لُرستان  به این بازی چون به شكل تنور است؛ تنیر Tenirمی گویند. نگا: آنی زاده علی، فصلنامه فرهنگ مردم شماره ۱۲ بهار ۸۷

[۶] – در پاوه و دوروبر به آن كو ، Ko می گویند. . ( صفاری،۱۳۸۴: ۱۶۵)

[۷] – در منطقه پاوه و دوروبر، شیوه بازی قُلانی متفاوت است در كل جای دو دسته زَما و وَیْوَ عكس منتطقه دزلی و دوروبر است یا شیوه گرفتن پا « بازیگران روی پای چپ خود قرار گرفته و با دست چپ، پای راست را كه به پشت زانوی پای چپ آورده بودند می‌گرفتند‌ و یك پا با دست راست حمله می‌كردند یقه همدیگر را چسپیده سعی می‌كردند طرف مقابل را زمین بزنند و پای راست او را آزاد كنند‌. (نگا: همان منبع قبلی)

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا