تاریخی

آبادی من … / فرهاد صالحی

 

روستای دزآور
روستای دزآور

 آبادی من ای مظلوم ترین سرزمینم تو را فراموش نخواهم کرد زیر تهاجم چکمه های بیگانه ، تو را هرگز فراموش نخواهم کرد زیربمب های خانمان سوز بیگانگان .

فراموشت نمی کنم زخم های پیکرت را و ویرانی خانه هایت را . آبادی من دردهایت را می دانم آنگاه که مردمانت زیرآتش با کوله باری ازغم با گرسنگی بچه هایشان آواره شدند .

آبادی من دربه دری های مردمانت را از یاد نمی برم ، باغ های ویرانت را به یاد دارم، درختان سرسبز گردو را که تشنه به آب، آتش گرفتند را هرگز از یاد نمی برم . آبادی من مین های ضد انسانیتت را که در زیر پوشش علف های هرز پنهان بودند را از یاد نمی برم که چگونه جوانانت را قربانی می کرد. آبادی من ای خانه دانشمندان ، قلم جوانانت هرگز زمین ننشسته و از تو خواهند نوشت .

از دانشجویان و استادان و مهندسان و پزشکان و معماران و معلمان و… که چراغ دانش را روشن نگه داشتند.
آبادی من زیبایی هایت را دوست دارم . کوه هایت را بر بلندای ایران و عراق را دوست دارم . آبادی من مردمانت را دوست دارم .

آبادی من دالانی می داند چه دردهایی را چشیده ای و چگونه در خلوت اجباری از مردمانت سرکرده ای . آبادی من تشنگی درختانت را می دانم . آبادی من هجوم ملخ ها را از خشکی و جنگ در ذهن دارم . آبادی من علف های هرز باغ هایت را دیده ام . آبادی من از دستانی  خبر دارم  که ناامید نشدند و نهال نوپای سبزی و نشاط رادوباره در زمینت  نشاندند تا آوای حیات هرگز خاموش نگردد.

آبادی من دزآور ای قلعه آتش می نویسم از محرومیت و کمبودهایت ،از شلاق بی رحمانه زمستان برپیکرت ، از فقر ساکنینت ، از بیکاری جوانان متخصص و تحصیلکرده ات…

آبادی من ای خانه آبا و اجدادیم تو را دوست دارم دوست دارم دوست دارم …

نویسنده : فرهاد صالحی

 

برچسب ها

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا