کوه های منطقه

گاهولِ یا گاول هجیج،درّه ای پر از زیبایی

 گاول هجیج
گاول هجیج

برف دامنه های «گاهول» تازه آب شده است . به آب چشمه دست نمی توان برد . پونه های کنار جوی ، ازسرما می لرزند . بوی برگ های «سوره هراله» هوا را ، عطر آگین کرده اند . گل های «وه رکه مه ر» هنوز دانه نبسته اند . صدای بلبل ها یک دَم قطع نمی شود .

کبک ها در قله های «عاسیلان» ،فراوان شده اند. جوجه کبک ها ، خط و خال انداخته اند. ریواس های «شنگه دول» قدکشیده اند . و زیرِ پایشان فرشی زیبا گسترده اند . گل های سوسن ، احرام بسته اند . نسیم بهاری ، علف های تازه رسیده را نوازش می کند . «گَبله» ، تازه خوشه بسته است .

«پیچک» ها ، خاک را به سیخ کشیده اند.گل و گوَن ؛ در کنار هم ، درآغوش هم ، نمادی از تفاهم زبری و نرمی ، نیش و نوش . قارچ ها ، در میان علف ها کمین کرده اند . چشمِ شقایق های دامنه های «لاره کاو» ، بارانی شده است. گل ها گردِ هم آمده اند و در زیرِ باران دیروز، دوش گرفته اند .

همچون کودکانی در حال بازی . آب چشمه ، با خوشحالی با قهقهه بیرون می ریزد . بید های «سرچشمه» ، به رقص افتاده اند . چشم ، ازدیدن این همه زیبایی سیر نمی شود . انگار بهار همه ی زیبایی اش را ، به پای این درّه ریخته است.

کپرها در گوشه ای از «هه وار» غرق در سکوت اند. با دیدنشان ، خاطره ها به گذشته ات می برند. گذشته های دور… درآن روز ها مردم چه زندگی داشتند ؟! ساده و لذت بخش ! باوجود گذشت زمان ، هنوز زندگی در ییلاق را یادم نرفته است . یاد آن روزها به خیر!

خوش به حال «هه وارنشینان»! … کپرهایشان سبز، سکوهایشان جارو زده ، مشک هایشان پر آب . گلّه همچون جویبارهایی ، به «هه وار» سرازیر می شد. دام ها خیر و برکت را با گذاشتنن یک برگ سبزِ علف ، لای دهانشان ، خلاصه می کردند… شیرشان خوشمزه ، کشک هایشان خوش طعم ، روغنشان خوش بو.

قطارِ علف چینان ، غروب هنگام دیدنی بود! … خسته و سر حال ، داس هایشان تیز، لباس هایشان بوی عطر گل ها . صبح ها ماست را با چاقو می بریدند. نان داغ را با دوغ می خوردند. مزه ی کره ی تازه را ، هنوز زیر دندان دارم . خواب های خسته گان ، روی سنگ چین های دور چشمه ، دیدنی بود. سنگ نماز های کنارِ چشمه بوسیدنی بود .

اینجا بهشت است . اینجا «گاهول» است. هجیجی ها ؛ هر ساله به دیدار خاطره های مقدسش می روند.

برای دیدار این بهشت ، باید از پُل گذشت. اما اکنون پلی وجود ندارد !! پُل با آبگیری سدّ ، در زیر آب قرار دارد. هجیجی ها برای رفتن به این دیار دست نمی کشند . باید طعم شیرینش را بچشند . منتظر می مانند . نا امید نشده اند از نبود پُل و رودش . چون دولتشان خیلی وقت هاست ترانه ی امید است سرودش ! آن ها چشم به راه مسولین خدوم و دلسوزند . شاید پلی ساختند بگستردگی پل صراطشان ! این است راه نجاتشان ! برای رفتن به بهشت باید از پل سراط گذشت…

به یاری خدا پُل که ساخته شد ، همه به «گاهول» می رویم !!

در هوایی ترو تازه ، خودمان را می رسانیم . این همه زیبایی چشم به راه ماست . همگی به سوی این درّه ، روان می شویم !! درّه ای پُر از زیبایی !!

نویسنده : فیروز فرجی

فیروز فرجی
فیروز فرجی

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا