مشاهیر

نگاهی به زندگی لطیف هلمت، شاعر پر آوازه ی کُرد

“لطیف هلمت در باره ی پیوند زندگی با شعر می گوید، من عاشق زندگی هستم. شاید باور نکنید حتی به لاک پشت هم حسودی می‌کنم که می​تواند ۷۵۰ سال زندگی ‌کند. بعضی وقت​ها از خودم می پرسم یک لاک پشت این همه سال را می‌خواهد چه​کار کند؟…”

شاعران نو گرای کُردی سرا همواره با سروده های خود، تا حدودی چهره ی مردم کرد و ادبیات کرد را به جهان معرفی کردند. در این نوشتار سعی شده به زندگی و برخی تفکرات لطیف هلمت پیرامون شعر پرداخته شود.

لطیف هلمت، شاعر، نویسنده، مترجم و روزنامه نگارکرد، سال ۱۹۴۷میلادی درشهر”کفری” از توابع استان کرکوک کردستان عراق و در خانواده ای اهل شعر و ادب متولد شد. پدر وی یکی از رهبران طریقت قادریه بوده و به خاطر آشنایی کافی با زبان و ادبیات فارسی، همواره شعرهای حافظ، سعدی، مولانا، عطار، بیدل و … را برای فرزندانش به زبان کردی ترجمه می کرده و می خوانده است. لطیف هلمت از ۱۲ سالگی شروع به خواندن شعر نو جهان، ازطریق زبان عربی می کند و نخستین مجموعه شعرش با عنوان “خدا و شهر کوچک ما ” را در سال ۱۹۷۰ منتشر می کند. وی از بنیانگذاران نحله ادبی “کفری” کرکوک بود و به همین خاطر نقش بسیار تعیین کننده ای درسیر و دگردیسی تاریخی شعر کردی داشته و یکی از رکن های اصلی شعر معاصرکردی به شمار می‌آید. وی شاعری نوپردازاست و همواره به تجربه های جدید در شعر دست زده است و علاوه بر کردی به عربی هم می نویسد. هلمت تاکنون ۱۸مجموعه شعر منتشر کرده که از جمله آنها می توان به: آماده‌ تولدی دیگر، توفان سفید، نامه‌هایی که مادرم نخواند و این رودخانه خشک نمی‌شود اشاره کرد.

هلمت جدا از شعر، داستان و نمایشنامه برای کودکان می نویسد و تاکنون ۱۷اثر در این زمینه ها از او منتشرشده است. ۴کتاب درزمینه نقد ادبی، کتاب هایی در باره صوفی گری و دادائیسم و سوررئالیسم نگاشته است. همچنین دهها مقاله نیز درزمینه هایی چون: سینمای انیمیشن کودک، داستان و سینمای کودک منتشر کرده است.

شعرهای لطیف هلمت تاکنون به زبان های فارسی، عربی، انگلیسی، سوئدی، هلندی، آلمانی و فرانسوی ترجمه شده است. او عضو سندیکاهای روزنامه نگاران جهان، عراق و اقلیم کردستان و همچنین عضو اتحادیه نویسندگان کرد است و هم اکنون در شهر سلیمانیه کردستان عراق زندگی می کند.

همچنین مجموعه ای از شعر های لطیف هلمت با عنوان «گیسوانت سیه چادر گرمسیر و سردسیر من است» توسط رضا کریم مجاور به فارسی ترجمه شده است.

 لطیف هلمت
لطیف هلمت

نگاه لطیف هلمت به زندگی و شعر

لطیف هلمت، فرهاد شاکلی و احمد شاکلی در کتابخانه ی دبیرستان نشسته اند و به صرافت محدود بودن شعر کردی به وزن و قافیه افتاده اند. آنقدر شعر کلاسیک کردی خوانده اند که دیگر همه را از برند و از یک سو هم از طریق زبان عربی با شعر جهان و شاعران نوگرایی چون تی اس الیوت، پوشکین و… آشنا شده اند و احساس می کنند شعر گویی به شکل قالب کلاسیک کُردی دیگر لطفی ندارد و باید به دنبال زبان و فضاهای نوین تری در شعر کردی رفت.

حاصل این تفکرات لطیف هلمت چاپ مجموعه شعری به نام “خدا و شهر کوچک ما” در سال ۱۹۷۰ است. مجموعه شعری که گویا با خشم با آن رفتار می شود و بسیاری آن را پاره می کنند و خیلی ها آن را لگد می کوبند و برخی هم آن را می سوزانند و هلمت را به مزخرف گویی متهم می کنند. اما چندی نمی گذرد که همین مجموعه شعر”خدا و شهر کوچک ما” مورد توجه برخی از محافل روشنفکری و جوانان خوش فکر قرار می گیرد و در مدت کمتر از یک سال در بازار کتاب نایاب می گردد و قیمت آن از ۱۵۰ فلس، به ۲۵ دینار عراق در آن زمان می رسد.

پس به سهولت می توان گفت که لطیف هلمت شاعری نوگراست و به هیچ وجه قوائد شعری کلاسیک را بر نمی تابد و با این امر سر ناسازگاری دارد. او همواره می گوید از زمان افلاطون تا به امروز کلی تعریف از شعر ارائه شده است، اما او با هیچ تعریفی شعر نمی نویسد. هلمت دشمن واقع گرایی در شعر است و خیال را عنصر اصلی آن می داند و معتقد است که اگر خیال را از شعر بزداییم چیزی برای شعر باقی نمی ماند.

لطیف هلمت در باره ی پیوند زندگی با شعر می گوید، من عاشق زندگی هستم. شاید باور نکنید حتی به لاک پشت هم حسودی می‌کنم که می​تواند ۷۵۰ سال زندگی ‌کند. بعضی وقت​ها از خودم می پرسم یک لاک پشت این همه سال را می‌خواهد چه​کار کند؟ من برای این شاعر نشدم که با آن ارتزاق کنم، همه زندگی‌ام را صرف شعر کردم و همه کتاب‌هایم را خودم چاپ کردم، اما از این‌که همه زندگی‌ام را صرف شعر کرده‌ام پیشمان نیستم و روز به روز اوج می‌گیرم. زندگی بدون شعر اصلا زیبا نیست. ما باید تلخی‌های زندگی را با شعر زیبا کنیم.

چند نمونه شعر از لطیف هلمت

خانه

من خانه‌ای نمی‌خواهم

به شکاف واژه‌ای خرسندم

من آسمانی نمی‌خواهم

چشمان دوشیزه

ستاره‌ام می‌دهد

من آیینی نمی‌خواهم

درویش عشقم!

قلب مصنوعی

سرزمینی اگر

به زندان بدل شد

آن را بسوزانید

و از خاکسترش سرزمینی دیگر برویانید

قلبی اگر

آشیان عشق به آزادی نبود

دورش بیندازید

و به جای آن قلبی مصنوعی بکارید!

منابع:

مجموعه شعر “گیسوانت سیه چادر گرمسیر و سردسیر من است” / شاعر: لطیف هلمت / ترجمه: رضا کریم مجاور / نشر چشمه

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا