تاریخی

برگی از تاریخ پاوه

۵۳ سال قبل یعنی سال ۱۳۴۵ شمسی در یک روز سرد زمستانی ، آهنگر معروف و خوشنام شهرمان (استاد محمدکریم کاکابرایی) در کارگاه آهنگری محقر خود واقع در محله آهنگران پاوه مشغول آبدیده کردن ابزار کشاورزان و باغداران بود تا آن ها را برای فصل کار آماده نماید و گاهگاهی در پشت کوره گرم کارگاه دانه های برف را که رقص کنان برروی لبه پنجره چوبی می نشستند را نظاره گر بود وهمچنان که پتک سنگین را بر روی گاوآهن گداخته می کوبید دراعماق تخیلات همیشگی خود غوطه ور شده و منتظر غروب آفتاب بود تا تفنگ ساچمه زن نیمه کاره اش را در خلوت شبانگاهی وبه دور از چشم دیگران به اتمام رساند ه وآن را برای ( شه‌ره به‌ق) بهار آماده نماید .

ناگهان درکمال بهت و ناباوری مردم حاظر در کارگاه و اهالی محله ، عده زیادی از افسران و درجه داران ژاندارمری از جمله (سروان مربوط -فرمانده ژاندارمری) و نیز برخی دیگر که مستقیما از مرکز استان آمده بودند، کارگاه را محاصره نموده وپس از زیر و رو کردن و به هم ریختن کارگاه ونیز منزل استاد، تعدادی تفنگ ساچمه زن را کشف و همراه با تمامی ابزار و آلات کارگاهی ضبط نمودند .آهنگر جوان و پر استعداد شهرمان دست بسته درمیان عده زیادی از درجه داران عالی رتبه به سوی سرنوشتی مبهم و هولناک روانه ژاندارمری شد. همزمان با محاصره کارگاه استاد محمد کریم، عده ای دیگر نیزبه کارگاه آهنگری استاد عزیز بسطامی که یکی دیگر از آهنگران معروف پاوه بود هجوم برده وهمین کاررا نیز در مورد ایشان اجرا نموده بودند.

فضایی مملو از رعب و وحشت سراسر شهر کوچک پاوه را فرا گرفته بود . تفنگ های ساچمه زن و پران در زیر خروارها خاک مدفون شدند شکارچیان جرات بیرون آمدن از خانه را نداشتند .قهوه خانه ها خالی از مشتریان همیشگی خود شده بودند و دیگرخبری از داستان های پرآب وتاب شکار نبود.

تصویری از پاوه در آن زمان

سکوت مرگباری همچون ابری سیاه بر تمامی شهر سایه افکنده بود ،هیچکس از حال و روز آهنگران جوان خبری نداشت. که ناگهان این سکوت شکسته شد ، استاد محمد کریم و استاد عزیز با تمامی اسلحه های کشف شده درمیان فوجی از درجه داران وسربازان به میدان اصلی شهر منتقل شده و بعد از گرفتن چند عکس یادگاری به عنوان سند افتخار آن ها را روانه بازداشتگاه ارتش کرمانشاه نمودند.

این واقعه بهانه ای شد برای سرکوب واذیت وآزار هرچه بیشتر مردم از سوی نظامیان ، افراد بیگناه و دهقانان بی بضاعت را بازداشت نموده وآنقدر شکنجه و آزار می دادند تا مجبور به اعتراف گناه ناکرده شوند . دراین میان بودند افرادی که هیچگاه تفنگ را لمس نکرده ولی در زیر شکنجه بی رحمانه ژاندارم ها مجبور به اعتراف می شدند وسپس به آن ها مهلت می دادند تا ظرف مدت چند روز اسلحه ای را تهیه وتحویل دهند ، بیچاره ها روستا به روستا وحتی به کشور عراق می رفتند تا اسلحه ای را خریداری وآن را به نام خود تحویل مقامات نمایند.

خلاصه : بعد ازسپری شدن چند روز از دستگیری آهنگران، روزنامه اطلاعات در صفحه اول خود با تیتر درشت این نوشته را همراه با دو عکس به چاپ رسانده بود:

چاپ این خبرهمراه با جزئیات آن امید آزادی آهنگران شهرمان را به یاس وناامیدی مبدل ساخت .

چاپ این خبر همانا و شیون و زاری خانواده دستگیر شده گان و ماتم و اندوه تمامی مردم پاوه همانا واین فضای اندوهگین تا حدود ۲۰ روز به طول کشید ولی خوشبختانه متعاقبا با پادرمیانی تنی چند از معتمدان شهر و نیز درایت قاضی ارتش اسلحه های کشف شده را فاقد استاندارد و صرفا شکاری قلمداد نموده و آهنگران شهرمان را پس از امضاء تعهد نامه ای مبنی بر اینکه حق ساخت هیچگونه سلاحی حتی تیر و کمان را هم ندارند آزاد نمودند.

بعد از سپری شدن حدود یک ماه ، یک بار دیگر دود از دودکش کارگاه آهنگران به هوا بلند شد و صدای آشنای پتک استاد محمد کریم در محله آهنگران پاوه طنین انداز شد.

یادشان گرامی وروحشان شاد

به قلم معتصم شافعی

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا