تاریخی

تاریخ سلاطین هورامان

در تاریخ سلاطین قاضی عبدالله شیدا، اولین حاکم هورامان بهمن قید گردیده که شروع حکومت وی را سال ۳۹۲ ضبط نموده است. اگر آخرین سلطان هورامان را جعفر سلطان بدانیم، سال ۱۳۱۰ شمسی برابر ۱۳۵۰ هجری قمری یعنی ورود قوای رضا شاه به هورامان و اشغال آن توسط نیروهای سرهنگ رزم آرا، و خروج جعفر سلطان از هورامان، پایان دوره سلاطین هورامان است. اما پس از جعفر سلطان، ۳ نفر دیگر از خاندانش لقب سلطانی داشته اند(محمد امین سلطان، کریم سلطان و عزت بیگ) و تا پایان نظام ارباب و رعیتی سال۱۳۴۲ شمسی (۱۳۸۳ ه.ق) بر مسند قدرت هورامان تکیه داده اند. بنابر این با این احتساب، سلاطین هورامان یک دوره ی حکومت هزار ساله داشته اند. این سلاطین از اولین تا آخرین سلطان جملگی از یک سلاله هستند. اهمیت این ماندگاری از آنجاست که شاید تنها حکومت محلی ایرانی پس از اسلام است که هزار سال دوام آورده است.

کتاب تاریخ سلاطین هورامان
کتاب تاریخ سلاطین هورامان

سلطان نشین هورامان در عصر صفویه و زندیه و افشاریه برای ایران بسیار حائز اهمیت بوده زیرا مرزبانان خوبی برای ایران بوده و این کشور را در برابر تجاوزات عثمانی در این نقطه از مرز به خوبی حفظ کرده اند. همین امر سبب گردیده تا سلاطین هورامان مستقیما از جانب حکومت مرکزی صاحب رقم حکومتی شوند و امارت نشین اردلان نفوذ چندانی بر آنها نداشته باشد. شاید یکی از دلایل آن نیز علم کردن سلطان نشین هورامان در مقابل امارت اردلان برای توازن سیاسی در منطقه بوده باشد. اما متاسفانه شاهان بی کفایت قاجار به این موضوع توجه نکرده اند….
سلاطین هورامان در ابتدا لقب امیر داشتند. هنگامیکه به دفاتر دیوانی صفویه راه یافتند، لقب بیگ گرفتند. و اما اولین حاکم هورامان که به لقب سلطانی نائل گشت، عباسقلی سان بود که در جنگ ایران و عثمانی در رکاب شاه عباس صفوی رشادتهای فراوانی از خود بروز داد و شاه به او لقب سلطانی عنایت کرد. البته این لقب سلطانی به امرای طوایف مرزی (مختص هورامان و بانه) به دلیل این بود که در دوره سلطان مراد عثمانی امرای جاف و بابان لقب پاشایی گرفتند تا بدین وسیله جایگاه شاه صفوی را کوچک بشمارند. و شاه عباس نیز به امرای خاندانهای کوچک مرزی لقب سلطان داد و اولین سلطان هورامان که به این لقب مسمی گشت، عباسقلی سلطان بود و پس از آن کلیه سلاطین هورامان که بعدها به سه قسمت تقسیم شدند، لقب سلطانی گرفتند. که در لفظ محلی به آنها سان می گفتند.

بسیاری از مردم نام سلسله خوانین اردلان را شنیده اند اما کمتر از رابطه آنها با هورامان آشنایی دارند.

اردلانها حدود ۷۲۰ سال بر جغرافیای پهناور گوران (هورامان) حکومت کرده اند. زمامداری آنها در اوایل، محصور بر جغرافیای گوران بوده و قلاع مهم زلم و مریوان حسن آباد و پالنگان در دست آنها بوده است. تاریخ اردلان از آنجا حائز اهمیت است که از زمان استقرار آنها در نواحی زلم و شارزور و همچنین پالنگان و بعدها مریوان و حسن آباد و نهایتا سنندج، مدام با سلاطین هورامان در کشمکش قدرت بوده اند.  مخصوصا از زمان روی کار آمدن حکومت صفویه و تقسیم قدرت و ایجاد سلطان نشین هورامان بصورت رسمی و صدور رقم حکومتی هورامان بوسیله شاه صفوی، اردلانها ناچار شده اند از جغرافیای هورامان بیرون بروند و قلاع مزبور را ترک کنند و دیگر هیچگاه نتوانند بر خاک هورامان مستولی شوند مگر برای یک مدت کوتاه در زمان زمامداری خان احمدخان. اما دیری نمی پاید اردلانها از خاک هورامان بیرون رانده می شوند و سلاطین هورامان قدرت مضاعف می گیرند.

منابع تاریخی در مورد هورامان بسیار اندک است. اگر تاریخ سلاطین هورامان را از دیگر منابع مستثنی کنیم، می بینیم بجز اندک منابعی که در مورد اردلانها مطلب نوشته اند، چیزی دیگر به دست نمی آید و این کتابها هم اغلب از روی کینه و عداوتی که نویسندگان متملق آن نسبت به هورامان داشته اند، معمولا  امانت را رعایت ننموده اند.

  • ماه شرف خانم کردستانی مشهور به مستوره اردلان (۱۲۲۰-۱۲۶۴)از زنان نامدار دوره اردلانیان و ادیب و تاریخ نویس بود که به دلیل اشعار زیبای هورامی مورد احترام مردم هورامی زبان می باشد. این خانم تاریخ نویس هم در تاریخ خود هر گاه تقابلی بین هورامان و اردلان بوده، اردلانی ها را ستایش و هورامیها را مردمی یاغی و راهزن نام برده است. متاسفانه این خصلت اکثر تاریخ نگاران بوده که هیچگاه جانب عدالت و امانتداری را رعایت ننموده اند. مثلا در واقعه لشکرکشی سلیمان پاشای بابان به خاک کردستان اردلان و تسخیر بانه و مریوان و هورامان، که نهایتا منجر به حضور قوای دولت صفویه به فرماندهی عباسقلی خان قاجار و دفع فتنه سلیمان خان می شود، چنین می نویسد:

«.. قاسم سلطان اورامی بعد از آسودگی از امر رزم و تبدیل هنگامه جدال به آیین بزم،به سبب سابقه کین با دودمان بنی اردلان، از راه ناپاکی و نادرستی اعتقاد به سردار قزلباش اظهار می دارد که: به علت تعصب همجواری و همکیشی، و به سبب ملاحظه همسایگی و دور اندیشی، سپاه اردلان با دلیران «به به» رسم رفاقت و موافقت را از دست نداده و بازوی رزم را به عزم آنگ جنگ بایشان مطلقا نگشاده و در معرکه نام وننگ، ابدا هنگامه آرای جنگ نشدند.

عباسقلی خان که سردار و به «زیاد اوغلو» اشتهار داشت، به فسانه قاسم سلطان تحریک شد، و از رئوس مسلمین بی گناه سنندج کله مناری ساخت و سر خود قاسم سلطان را هم مانند علم بر بالای رئوس دیگر افروخت، فرمود: هر کسی آن درود عاقبت کار که کشت!».(تاریخ اردلان ۵۹ تا ۶۲)

در تاریخ سلاطین هورامان این قضیه را جور دیگری می خوانیم و آشکار است که این بهتانی برای خراب کردن وجهه سلاطین هورامان از جانب تاریخ نگاران اردلانی بوده است.

یا در مورد عدم اطاعت سلاطین هورامی (محمدسلطان و حیدر سلطان)  از خسروخان سوم اردلان چنین می نویسد: « اهالی ولایت… از دل و جان گردن به قلاده اطاعتش نهادند و خدمتش را آماده شدند ، مگر دو نفر از سلاطین اورامان «حیدرسلطان» و «محمدسلطان» که به علت کثرت آتشخانه و شوکت و به سبب سستی رای و سفاهت، سر از ربقه اطاعت کشیده، باستظهار سنگلاخ و کوهستانات اورامان علم بغی و فساد افراخته و به امر مخالفت پرداختند. هر چند مصدر امارت تعلیقه های مرحمت آمیز باستمالت ایشان صادر می شد، مفید نیامده و بخار پندارشان بکاخ دماغ راه یافته، روی از ولینعمت بر تافتند.»

این طرز نوشتن نسبت به سلاطین هورامان و مردم آن نشان از کینه ای عمیق می باشد که تاریخ نویسان خوشنامی همچون مستوره نیز نتوانسته بر قلم کینه توز خود فائق آید.

  • عبدالقادر بن رستم بابانی در کتاب سیرالاکراد(نوشته شده در سال ۱۲۸۸ ه.ق)  بخش چهارم شاهزاده فرهاد میرزای جنایتکار را فردی می داند که خداوند برای رفع فتنه هورامیها فرستاده است.  این شخص مغرض در مورد وجه تسمیه هورامان جملات ناشایستی به کار برده و هورامیها را طایفه ای شرور می داند که در زمان حکومت غلامشاخان دزدی و غارت می کردند و والی یارای مقابله با آنان را نداشت. در آن دوران هورامان دو قسمت بود. قسمتی به داست محمدسعید سلطان هورامی لهونی و آن دیگر به دست حسن سالطان شامیانی اداره می شد. این دو با هم متحد بودند و قوای بزرگی را گرد هم آورده و حکوت اردلانیان را به خطر انداخته بود.

«عبدالقادر بن رستم بابانی، سیرالاکراد، ص ۹۷ تا ۱۰۳»

خوانین اردلان معتقد بودند که هورامان منطقه ای بسیار سخت و صعب العبور و غیر قابل نفوذ است و هیچگاه نتوانستند آن را تسخیر کنند. اما شاهزاده معتمدالدوله (فرهاد میرزا) با شدت و حدت فراوان و با لشکر انبوهی که شاه قاجار برایش فرستاده بود، توانست بر حسن سلطان فائق آید و این سلطان نامدار را از میان بردارد. اما هورامان لهون مقاومت بسیار کرده و از قوای دولتی فراوان کشته و قابل شکست نبود. لاجرم فرهاد میرزا از در خدعه بر آمد و محمدسعید سلطان را به نزد خود طلبید و حکومت هورامان را برای فرزندش نوشت. چندی نپایید علی اکبر خان شرف الملک محمدسعید سلطان را به نزد خود در جوانرود دعوت کرد و فرمان داد  او و فرزندش را سر سفره خود بکشند.

عبدالقادر بابانی از این واقعه چنان تعریف می کند تو گویی مردم هورامان مردمی وحشی و غارتگر و شاهزاده معتمدالدوله ناجی کردستان است و دفع شر هورامان را از ناحیه اردلان نموده است.

هنگامیکه به دستور شاه قوای دولتی متشکل از فوج خمسه و سواران قزوین و فوج کردستان و قوای علی اکبرخان اردلان در جوانرود روی به سوی هورامان لهون آوردند، پسران حسن سلطان از دربند دزلی با هفتصد سوار برای کمک به محمدسعیدسلطان روی به جانب لهون گذاشتند قریب به سه ماه محاصره هورامان ادامه داشت در نهایت علیرغم شجاعت و شهامت تفنگچیان هورامان به دلیل اسلحه سنگین قوای دولتی، هورامیها شکست خوردند و محمدسعید سلطان به جانب شهرزور رفت. نوسود و دزلی به وسیله قوای فرهاد میرزا به کلی سوخته و نابود شدند. اردلانها چنان نفرتی داشتند حتی به درختان ثمردار رحم نکردند و آنها را نیز قطع کردند.

  • علی اکبر خان وقایع نگار کردستانی(درگذشته ۱۳۱۷ ه.ق) نیز یکی دیگر از تاریخ نویسان عهد اردلانیان می باشد که وی نیز در مورد هورامان نوشته است. تقریبا روایت وی از هورامان همانیست که در تاریخ مستوره آمده است. در وجه تسمیه هورامان می نویسد: «اسم بلوکی است از بلوک و محلات کردستان که کوههای بسیار سخت و صعب دارد و از ابتدای بنیاد آنجا اهلش از ولاه کردستان یاغی بوده و گاهی فی الجمله  اطاعتی نموده اند تا در عهد نواب والا معتمدالدوله فرهاد میرزا  دام اجلاله باز بنای طغیان را گذاشتند، سلطان آنجا را به قتل رسانید و دو برادرش را حبس کرد و قتل و غارت زیاده از حد از اهالی آنجا به عمل آورد و جمیع سلطان زاده ها و بگزاده ها و مشهورین اهلش ناچار فرار اختیار کردند و به روم رفتند و مطرود سرمدی و مردود ابدی شدند.» بدیع اللغه، علی اکبر وقایع نگار، ص۲۰

این نامردیها و کینه توزیهای اردلانیان  نسبت به سلاطین هورامان و مردم آن به طور دائم استمرار داشته است. قبلا اشاره ای به جنگ معتمدالدوله با حسن سلطان هورامی و محمدسعید سلطان لهونی شد. این واقعه بعدا به تفصیل خواهد آمد. اما همین نویسنده در حدیقه ناصری مطلبی را بیان نموده است که اوج نامردی های خوانین اردلان را می نماید نامردیهایی که چندین وچند بار تکرار شده است. در مورد قتل حسن سلطان پس از قرار داد صلح هنگامیکه شاهزاده فرهاد میرزا معتمدالدوله در یکی از روستاهای مریوان به نام بیلک حضور داشته و حسن سلطان برای ادای احترام با هزار تفنگچی خود به نزد وی می رود، وقایع نگار چنین می نویسد:

«… منزل شاهزاده معتمدالدوله را میان مسجد آن قریه قرار دادند. شب را در آن مسجد به سر بردند. صبح آن شب زین العابدین نام فراشباشی خود را احضار کرد و به او دستور داد که بی اطلاع احدی چهار پنج نفر فراش و میرغضب را در قهوه خانه مسجد حاضر کرده، چون حسن سلطان و دو نفر برادرهایش نزد من می آیند، آنها را می فرستم قهوه بخورند. همینکه به قهوه خانه آمدند، هر سه نفر را زنجیر نموده، حسن سلطان را فورا طناب بکشید. حسب الامر شاهزاده، فراشباشی اسباب کشتن و بستن آنها را فراهم آورد. موافق دستورالعمل شاهزاد، حسن سالطان مقتول، و برادرانش مغلول آمدند. در وقت قتل حسن سلطان یکهزار تفنگچی او در بیست قدم فاصله صف کشیده و منتظر بیرون آمدن حسن سلطان بودند. پس از کشته شدن حسن سلطان، به حکم شاهزاده ریسمان به پای او بسته، بیرونش کشیدند و به میان تفنگچی هایش بردند. این یکهزار تفنگچی از دیدن نعش حسن سلطان، راه گریز پیش گرفته، متفرق شدند.»

در حدیقه ناصری وقایع دوران معتمدالدوله و جنگهای او و علی اکبر خان شرف الملک با سلاطین هورامان (حسن سلطان و محمدسعید سلطان) به تفصیل آمده است. حسن سلطان به نامردی کشته شد. متاسفانه محمدسعید سلطان از این واقعه و وقایع قبلی درس نگرفت و وی نیز به همین مصیبت گرفتار شد. هنگامیکه محمدسعید سلطان حاکم لهون پس از جنگ و گریزهای پی درپی نهایتا از در اطاعت و تسلیم بر آمد، مقرر شد در سنندج بماند اما به دستور معتمدالدوله، علی اکبرخان شرف الملک حاکم جوانرود با خدعه محمدسعید سلطان و فرزندش عبدالرحمان بیگ که به حکومت لهون منصوب شده بود، را به جوانرود دعوت کرد و در یک نزاع ساختگی هر دو را به قتل رساند.

  • میرزا شکراله سنندجی نویسنده تاریخ کردستان یا تحفه ناصری (۱۲۷۵-۱۳۲۰ ه.ق) او نیز بسیار غرض ورزانه نسبت به هورامان نوشته است. در تحفه ناصری در زیل بلوکات تخت می نویسد:« … در البسه و اغذیه مثل مریوانی هستند. حالت سباع دارندو هنوز بویی از تمدن و انسانیت به مشام آنها نرسیده است. زنهای این محل خیلی قد بلند و خوش صورت واقع می شوند…مردم این بلوک متدین به دینی نیستند . شریعت آنها شرارت و خونریزی است ولی علی الظاهر بعضی پیرو شافعی و جمعی امام جعفر صادق (علیه السلام) می باشند. (تحفه ناصری ص ۴۴)

میرزا شکرالله در مورد واقعه جنگهای دوران معتمدالدوله همان روایات را بیان می کند که دیگران روایت کرده اند.

  • آیت الله مردخ کردستانی(۱۲۹۷-۱۳۹۵ه.ق) در تاریخ کرد و کردستان به تفصیل در مورد هورامان نوشته است. اغلب آنچه را که در مورد هورامان نوشته، از منابع قبل از خود گرفته است. به طور مثال در مورد فتوحات و تسلط اسلام بر پاوه و هورامان، هر آنچه را که نوشته، از سیرالاکراد عبدالقادر بابانی گرفته است. وی نیز تا جاییکه توانسته هورامان و هورامیها را نوازش نموده است: « … بابا مردوخه (۶۸۰- ۷۹۰)اعلی جد مردوخیان اکرادستان پدر مولانا گشایش مهاجر فی سبیل الااه بوده، از شام به اورامان برای تبلیغ دین اسلام و نشر احکام مهاجرت کرده. ولی از فرط وحشیگری اهالی آن سامان موفق به انجام مقصود نشده. فقط بوسیله مواعظ و نصایح اخلاقی اذهان را حاضر و زمینه را مهیا نموده تا مولانا گشایش موقع بدست آورده، با کمال فداکاری اسلام را تبلیغ و قرآن را منتشر ساخته است.» تاریخ مردوخ ، ج۱، ص ۱۲۰

جناب مردوخ نیز کینه خود را نمی تواند نسبت به هورامی و هورامان پنهان نماید. مرتبه اجداد خود را به عرش اعلا می رساند و مردم هورامان را افرادی وحشی می خواند که بوسیله اجداد وی با اسلام آشنا شده اند.

این مقاله به درازا انجامید اما در اینجا فقط به یکی دو نکته اشاره می کنم که چرا نویسندگان متملق اردلانی این همه کینه نسبت به هورامان داشته اند:

همانگونه که در اول این مقاله ذکر شد، سلاطین هورامان تاریخی هزار ساله دارند و اغلب یا بصورت نیمه مستقل و یا به صورت مستقل حکومت خود را اداره کرده اند هورامان در منتهی الیه غربی ایران و در مرز قرار داشته است و همیشه و در همه ی زمانها خود را ایرانی دانسته و از خاک ایران در برابر متجاوزین حراست نموده است. اگر چه اردلانیها دارای گستره جغرافیایی وسیعتر و نماینده رسمی حکومت در غرب ایران و یکی از ولایتهای چهارگانه ایران بودند، اما هیچگاه نتوانستند بر سرزمین سنگلاخی هورامان نفوذ نمایند. در این دوره می بینیم حاکمان هورامان چنان قدرتی به هم می زنند نه تنها خوانین اردلان یارای تعرض به خاک هورامان را نداشته اند، بلکه گاها از ترس جنگجویان هورامی به دربار متوسل شده اند. دیگر اینکه رقم حکومتی هورامان در زمان صفویه و افشاریه و زندیه نه از جانب والی اردلان بلکه مستقیما جانب شخص شاه صادر شده است.

با تکیه بر کتاب تاریخ سلاطین هورامان مظفرخان بهمن سلطانی و منابع تاریخ اردلان

نویسنده و گرد آورنده ابراهیم شمس – پاوه – تیر ماه ۱۳۹۷

ابراهیم شمس
ابراهیم شمس

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا